چون مردهام . »
مؤلف گفت : خطير وزير انبارهاى رسوائيش را پر كرد و كامل فرزند كافى نيز همسر و هموزن اوست . از خداپرستى خبرى ندارد همانطور كه از اعتقاد دينى در دل او نشانهاى نيست . هر چقدر زمان او طول بكشد و عمر بكند بر پيامبر و احكام او بىمبالاتى نشان مىدهد تا آنجا كه قواعد بدى بنيان مىنهد .
كسبهائى را حلال و مشروع مىشمرد كه ديوانگان نيز به آنها راضى نيستند و به آنها دست نمىزنند . سلطان از اين دسته متنفر بود و دلش از فساد و تباهى آنان آگاه بود .
بيان نيابت شرف الدين انوشروان خالد
انوشروان گفت : سلطان توسط يكى از خدمتكاران مخصوص خودش به من نامه نوشت . و از وزير كه عادت به نافرمانى و سرپيچى كرده بود شكايت كرده و گفته بود كه :
من از صلاح و به راه راست آمدن اين وزير مأيوس هستم و اميدى به راستى و استقامت وى ندارم . هرچندگاه يك نفر از فرزندان نالايق كافى را در خانه من برقرار مىكند و اگر من اراده كنم كه شخصى لايق و باكفايت بركار بگذارم برو گران مىآيد و خوش ندارد .
اى انوشروان : من اخلاق ترا شناختهام و حقيقت ترا دريافتهام . من دوست دارم از طرف من نائب وزارت باشى و چنانكه بايد خرابىها را آبادسازى زمين را ببوسيدم و شكر نعمت وى را در مقامى كه اعطاء فرموده بود به واجب انجام دادم و عذرى مناسب حال در استعفاء تقديم داشتم .