آمد و آقاى رسولانست و پس ازو پيامبرى نيست .
ديگر بار خطير گفت : پيامبر ما در حق لوط و قوم وى چه فرموده است ؟
به وى گفتند در قرآن آمده است : قد انزل اللّه فى قوم لوط
أَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ .
خطير گفت تجهلون يعنى چه ؟ او ايرانى بود و يك كلمه عربى نمىدانست . به وى گفتند : يعنى شما نمىدانيد .
پس گفت : اين كلمه كفايت مىكند زيرا درين صورت كار آسانست و عذر مرتكب مسموع مىگردد به جهت آنكه نادان مىباشد . من عقيده دارم كه گناه او بزرگترين گناهانست . به نادانى و گمراهى وى در امور عادى بنگر و به بىمايگى و تهيدستى او در كار وزارت . او پرحرف و گزافهگو بود از اشتباه و خطا نمىترسيد .
اين معايب كافى نبود تا اينكه فرزند كافى اصفهانى ناقص را نيز نائب كرد . فرزند كافى به كامل ملقب بود . درازقدى بىفايده بود . اين كامل پستفطرتى بود كه نزد نيكمردان حكايتها دارد . از خودراضى و سخن - چين بود . ديگران را استهزاء مىكرد .
نيابت وزارت او از حوادث و بلاياى روزگار بود . بر ديگران منت مىنهاد كه خواهرش همسر وزير است . بدينوسيله به قدرت رسيد . او از كسانيست كه ابن الهباريه شاعر ابياتى در بدگوئى از اصفهان گفته و ازو هم نام برده است :
« شهريست كه عميد آن ابو الفتح پستفطرت است . و گفته شده كه قاسم بن فضل رئيس آن است . درازقدى چون كافى نمونه و نوبر شهر و شيخ شهر است با پستى و چركينى مقام وى . فرزند خطيبى كوچك قدر قاضى