پر از پنبهاند .
« وزيريست كه در گوشت و پى فرو رفته و با خرد و دانائى نسبت ندارد . اگر لباس سفيد بپوشد چون بارى پنبه است ، و اگر لباس سياه در بركند تودهاى زغال محسوب مىشود » مهر او اين عبارت بود : الحمد للّه - المنعم . در نادانى وزير و اشتباهات وى حكايتهاى نادر مشهور شد . ازين جمله مىباشد كه روزى در بغداد با لباسى نيكو محصور به خدمتكاران درحالىكه وزير خليفه جلال الدين عميد الدوله ابو على بن صدقه وزير مستر شد همراهش مىبود گذر مىكرد .
سپاهيان چشم و گوش بگفتار و كردارش داشتند . خطير رو به وزير خليفه كرد و گفت :
مسألهاى بر من مشكل گرديده كه از حل آن چاره نيست تا از فكرش آسوده گردم و دلم راحت شود .
پرسيد : اين كار بچهبازى آيا يك عادت قديمى است كه از روزگار پيش گذشتگان مىكردند يا رسمى تازه است كه مردم سبكعقل ايجاد كردهاند ! ؟
برخى همراهان به وى گفتند : ( اين رسم قديمى و كار مردم روزگار لوط بوده است . ) خطير الملك گفت :
( لوط كه بوده است ؟ ) به وى گفتند لوط پيامبرى از پيامبران خدا بود .
پس گفت در چه وقت بود ؟ آيا پيشتر از پيامبر ما بود يا بعد ازو بود ؟
به وى گفتند پيامبر ما كه درود خدا برو باد آخرين پيامبران و سر -
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 118
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص١١٨