مىنشست بزرگان چشمها به اقامتگاهش مىدوختند . مسندش نورافشان و اخلاقش نيكو بود . همين بزرگان چون با هم اجتماعى مىكردند با زبانهائى تيز چون خنجر به جانش مىافتادند و سرچشمه وزارت او را گلآلود مىكردند .
در صورتى كه از نظر استقلال و استبداد قانون وزارت بود .
انوشروان گفت : آرزوها در رستگارى و توفيق وى به حرمان و نااميدى انجاميد چون در وزارت رائى صائب نداشت مقامى در انظار بروزگار وزارت نيافت و پس از عزل 12 سال در زندان نشست و از ابناء روزگار چند برابر احترام خوارى ديد و جز خيانت نديد .
انوشروان گفت : امير سيد ابو هاشم حسنى رئيس همدان وفات كرد . از خزينه او پس از مبلغى كه قبلا پرداخته بود دويست و پنجاه هزار دينار به خزينه او پس از مبلغى كه قبلا پرداخته بود دويست و پنجاه هزار دينار به خزينه سلطان منتقل كردند . اين مبلغ در حال خانوادهاش تأثير نكرد و همچنان در مكنت و ثروت بودند . سلطان فرزندش را نزديك گردانيد و دست او را در رياست شهرش باز گذاشت .
آثار گردنكشى از پادشاه عرب صدقة بن منصور بن دبيس بن على بن مزيد اسدى آشكار شد و اين واقعه در سال 500 اتفاق افتاد . سلطان نيز عقيده خود را در حق وى تغيير داد تا آنجا كه بسوى وى لشگر كشيد و بر او سخت گرفت . در لشگركشى صدقه كشته شد و قلمرو وى به مملكت سلطان اضافه شد . ديوانيان و كاتبان سرزمين او را به تصرف درآوردند و بافراط مالها خرج كردند و شهرهاى آباد آن نواحى را خراب ساختند .
انوشروان گفت : از اخلاق سلطان بسيار در شگفت و متحيرم مىبينم در انتخاب سگهاى شكارى آنها كه با مقصودش موافقند انتخاب مىكند و از ريشه و اصلهاى آنها پرسش مىكند همينطور از رفتن و آمدن آنها .
پس چگونه است ؟ كه براى ديوانش و مقامات سلطنتش انتخاب نمىكند و دقت نمىنمايد . دانشمندان لايق و بزرگانى كه داراى خانواده و ريشهدار
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 116
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص١١٦