تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
او شدم . با وى پيمان همراهى بستم و وعده كردم كه در اصلاح حال و برآوردن آرزوهايش كوشش كنم . سيد هفتصد هزار دينار كهنه را در مدت هفت روز از موجودى خزينه خود نقد كرد . و بيك نفر از همشهريانش استعانت نجست و ما را برفتن تحريك كرد و اجازه نداد كه كمى در همدان اقامت و استراحت كنيم . چون مال را به خزينه اصفهان رساندم و سلطان را ملاقات كردم . روياروى حقيقت كار سيد را باز گفتم و مخالفت اشخاص مغرض را كه بناحق با سيد دشمنى كرده بودند به سلطان شناساندم . سلطان فرمان داد بار ديگر ابو هاشم به مقام سيادت و رياست همدان برقرار شود و خلعتهاى قيمتى و سزاوار شرافت وى براى سيد بفرستاد و سيد بار ديگر مقام محترم ديرين خود را بازيافت . انوشروان گفت : چون اين مال به خزينه سلطان آمد سلطان آن را در اختيار من گذاشت و در مصرفش به من اعتماد نمود . من عهده‌دار كار خزينه شدم درحالىكه زكى ذو كيسه نيز در خزينه بود و شغل كدخدائى خزينه وابسته به وى و امانت او بود . هنگامى كه سلطان به بغداد رفت همين زكى را در بازار بغداد بناگهانى مورد حمله قرار دادند و كشتند . قاتل وى نيز درحال كشته گرديد و معلوم نشد كه از چه جهت و چه راهى اين حادثه آب مىخورده است . انوشروان گفت : پيش ازين گذشت كه از طعن و لعن خطيبى جز مختص الملك كاشانى كسى به سلامت نماند . نسبت به وى نيز حال تغيير كرد زيرا نزد سلطان در فساد عقيده او سخن گفت و به مذمت مختص الملك شروع كرد . در خاطر سلطان چنين ثبت كرد كه شخص اسماعيلى را جز هم‌دين و هم‌مذهب وى نمىشناسد . پس كوششى به كار بست تا مردى اسماعيلى مذهب را كه از ترس در گوشه‌اى پنهان بود پيدا كرد . اسماعيلى را حاضر