تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
كه از نادانى ابو جهل ادعاى پيامبرى داشت . خطير شايسته اين مقام و منصب نبود . صاحب ديوان رسائل خواجه مختص الملك بود كه در تمام فضيلتها پياده بود . مختص نزد اينان نويسنده‌ترين كاتبان بود درحالىكه ناتوان بود پنج سطر فارسى بنويسد چه رسد به نوشتن عربى . انوشروان گفت : سلطان مرا به كار خزينه گماشت . در خلوت مرا خواند و بدين كرامت مخصوصم گردانيد كه خزينه‌هاى كشورش را به من بسپرد . اين بزرگان درگاه هنگام بار كه سلطان اذن عام مىداد به سلطان مىرسيدند و خدمت مىكردند ولى من در خلوتها سلطان را مىديدم و با گفتگوى با وى سعادتمند مىشدم . مقام من با روبرو شدن با سلطان بالا رفت و ازين رو بزرگان دولت به مقام من رشگ بردند و انتظار لغزش و سقوط مرا داشتند . درين اوقات چنين اتفاق افتاد كه عقيده سلطان بر رئيس همدان امير سيد ابو هاشم حسنى كه خدايش بيامرزاد تغيير كرد . علت اين امر دسته‌بندى ارباب مقام به مخالفت او بود كه حيله انگيختند و متوج بن ابى سعد همدانى را بطمع رياست همدان افكندند . اين متوج از رئيس ضرب دستى ديده بود . او را به مخالفت ابو هاشم تحريك كردند . بر ابو هاشم و فرزندانش در خانه‌اش را قفل كردند و راه فرارش را مسدود نمودند . بر سيد هفتصد هزار دينار زر سرخ غير از لوازم و توابع كه خارج از شماره و اندازه است جريمه كردند . انوشروان گفت : سلطان مرا برفتن همدان براى گرفتن اين مال فرمان داد . سيد ابو هاشم درين هنگام پيرمردى سالخورده بود كه در ديدش ضعف بهم رسيده بود . جريمه‌اى كه بر وى مقرر كرده بودند نزد سيد بسيار گزاف آمد . من از روى حقيقت او را نصيحت كردم و در عين حال ضامن رستگارى