و اندوه وى را بشناسد . اگر او را درهم و مغموم ديد با نرمى توسط حكايت و گفتار نيكو به نشاطش دربياورد . تا آنجا كه از قيافه وى پذيرفتن درخواست خود را احساس كند .
در غير اين صورت بايد خوددارى كند زيرا سلطان اخلاقش بر يك طريق نيست و ناچار دلتنگى و ملال دارد .
مرد قزوينى ( زكى ) ازين صفات كه برشمرديم خالى بود ولى به التماس و زارى از سعد الملك اين مقام را درخواست كرد و سعد الملك نيز اجابت كرد و از سلامت نفس خود هوس او را برآورد . قزوينى فراموش كرده بود كه از دكان يكباره ببارگاه سلطان جهيده است پس شروع به زحمت دادن اركان دولت كرد . چون سلطان با وى سخنى مىگفت به شگفتى در مىآمد و پرتوپلا مىگفت و آسمان و ريسمان مىبافت . با هرچه مىگفت ضرر مىرساند و سعد الملك از طرف اين عاجز نادان بدون آنكه قصدى داشته باشد ضرر ديد و چه ضررى قوىتر از اينكه به ريسمان پوسيده او به چاه افتاد .
عارض سپاه در وزارت سعد الملك ابو المفاخر قمى بود كه در اصطلاح مردم عامى و خواص لقب ثقيل طرطنبيل بر نام اصلى وى غلبه يافته بود . مردم وى را جز با اين اسم ثقيل نمىشناختند . در وزارت سعد - الملك از كار بر كنار شد و كار او را عز الملك بن كافى اصفهانى عهدهدار گرديد و چند ماه درين شغل بود . هنگامى كه سعد الملك محبوس و گرفتار شد وى نيز گرفتار گرديد و او نيز با سعد الملك بدار آويخته شد .
در وزارت سعد الملك مختص الملك كاشانى تقاضاى ديوان انشاء را نمود و ازينرو محمد بن مؤيد الملك از ديوان برداشته شد . مختص الملك ابو نصر به كار ديوان انشاء نشست و محمد بن مؤيد الملك خانهنشين گرديد .
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 107
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص١٠٧