او تمام اسباب و اخلاق وزارت را جامع بود و درخور مقام بزرگ وزارت و دوات مخصوص آن بود .
انوشروان گفت : در وزارت سعد الملك به روزگار سلطان محمد ابو سعد بن هندو ملقب به زين الملك مستوفى بود . ريشهدار نبود و ارحام و اقوام نداشت . هنگامى كه به كار نشست شروع به تحصيل درآمد و خرج و مصرف كردن شد . به گزاف مال از مردم مىگرفت و به اسراف خرج مىكرد . هنگامى كه كار سعد الملك وزير بسر رسيد نامهها به ضديت مستوفى نوشته شد تا گرفتار و محبوس شد . اموال او را گرفتند و خانههايش به غارت رفت و كارش شوريده گرديد و خود چند سال در محبس ماند و شكنجههاى سخت ديد .
صاحب ديوان انشاء در وزارت سعد الملك نصير الملك فرزند مؤيد الملك بود . او با بىاطلاعى از رسوم ديوان و بىسوادى شكوهى و جلالى داشت لغزشى از وى سر زد و كسى دست او را نگرفت و به وى كمك نكرد لاجرم بدنام در گوشه حجره غم بماند .
وكيل در سلطان در وزارت سعد الملك اميرى قزوينى بود كه به زكى ذو كيسه شهرت داشت . اين زكى از جمله بازرگانان بود از رئيس رى ابو مسلم گريخته بود و به سعد الملك وزير پناه آورده بود . وزير خواست كسى بين او و سلطان در كارهاى مهم آمد و رفت كند و در نامههاى فورى پاسخ بياورد او را بدين سمت گماشت .
در ايران كسى كه چنين سمتى را دارد به وى « وكيلدر » مىگويند .
مقام « وكيلدر » از حاجب بالاتر است . بايد مردى زبانآور و خوشگفتار باشد . در تنگناهاى سخن شرنگ غصه را چون شربت گوارا بنوشد . اگر مقتضى باشد و نيازى در بين آيد دليل بياورد و از لجاج دورى كند و سهلگير باشد . به خوى سلطان آگاه باشد و اوقات خشم و خشنودى و خوشحالى
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 106
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص١٠٦