دكان ظاهرسازى خود را رواج داد و دوروئى را بنهايت رسانيد و هلال تلبيس را از محاق امتناع آشكار كرد .
از مطالبى كه به سعد الملك وزير به تزوير ببست چنين در نظر سلطان جلوه داد كه وى به حقيقت دوست راستگو و راستكردار وزير و رفيق يك دل اوست ولى تنها در وزير يك عيب هست و آن عيب تمايل اوست به مذهب اسماعيليه .
خطيبى اضافه كرد كه من كوششها در بيرون كردن اين اعتقاد از دل وزير كردهام . در نصيحت به وى ، نظر به محبتى كه به وى دارم بنهايت اقدام كردهام زيرا بر من بسيار ناگوار است كه مردى چون وزير با فضيلت و نجابتش آلوده به اين عقيده خبيث باشد . سلطان به راستى گفتار خطيبى معتقد شد و آن را خالى از غرض پنداشت و دلسوزى خطيبى را از مقوله خيرخواهى را نگاشت كه برادر مؤمن در حق برادر مؤمن مىكند . خطيبى مدتى ازين مقوله دم نزد سپس به حضرت سلطان شد و سلطان را مأيوس كرد . يعنى وزير خيرخواهى وى را نپذيرفت و با پيشنهاد او موافقت نكرد . خطيبى شعبدهگر مرتب تأسف مىخورد كه آرزويش برنيامد و وزير با قدم قبول پيش باز نكرد !
در حضور سلطان شفاعت مىكرد كه در كار وزير درنگ كند و شتاب نورزد بواسطه دوستى آنان و در شكنجه هم دست نگاهدارد . خطيبى خدمت - كارانى از خواص سلطان را تحريك كرد كه وزير را اسماعيلى معرفى كنند .
خطيبى همواره در كار حيله و توطئه بود تا وزير را در حبس افكند . چون وزير در زنجير و حبس شد جمعى مردم پست را برانگيخت كه در خانه سلطان در حضور جماعتى از اميران و قاضى به وزير بدگوئى كنند . هريك ازينان وزير را بىدين و خارج از مذهب گفت . همواره به سلطان دميدند تا
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 104
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص١٠٤