تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
سلطانى بودم . در تمام مدتى كه اين وزير در خدمت سلطان بود كارها و اثرهاى پسنديده و تدبيرهاى خردمندانه از وى آشكار گرديد . مهر مخصوص وزير الحمدللّه على نعمه بود . وزير را با جماعت اسماعيليان حكايتهاست . در گشودن قلعه شاهدژ . وزير پرچم‌ها بيفراشت . اين قلعه سخت محكم بود و بر كوه اصفهان قرار داشت . از بلندى پيشانى بر ستاره سماك مىسائيد و با افلاك همسرى مىكرد . درين قلعه احمد بن عبد الملك بن عطاش رئيس جماعت اسماعيليه با جماعتى موضع گرفته بودند و بلائى براى اصفهان و دهات آن شده بودند . سعد الملك با راى صواب و تصميمى درخشان از كوه بالا رفت و در گشودن قلعه كوششها كرد . در پائين آوردن هركس كه در قلعه بود طبق پيشنهاد و گذشت مذهب اسلام تدبير نمود . برخى را از پناهگاه تسليم زنجير كردند و به جاى آرزوهاى دور و دراز انها را مرگ جاىگزين كردند . سپس قلعه را با خاك يكسان كردند . سعد الملك قلعه خان لنجان را همچنين فتح كرد . اين قلعه هم در نزديكى اصفهان بود و شهر اصفهان از درازدستى و مظالم اهل قلعه ويران گرديده بود . در اصفهان مردى رئيس بود كه بوى عبد اللّه خطيبى مىگفتند . خطيبى حاكم و بر شهر مستولى بود و در عين حال مردى نادان و از انواع علوم و فنون خالى بود ولى بريا و تظاهر اظهار زهد و ورع مىكرد . در حقيقت جز ضخامت جثه و انبوهى ريش چيزى نداشت . نزد عامه ديدار اين مرد امى مقبول بود و كلام مسموم وى را چون عسل شيرين مىپنداشتند . خطيبى از وزير مىترسيد زيرا وزير به خبث باطن او آگاه بود . خطيبى از سلطان خلوتى طلب كرد و در خلوت سلطان را با تظاهر و تقلب خود بفريفت و