مؤلف گفت : وزارت بركيارق بر استاد عبد الجليل دهستانى قرار گرفت ولى كارى پسنديده نداشت و شهرتى در لياقت پيدا نكرد بلكه بديهاى او چون دريا موج زد تا آنجا كه املاك مردم را به صورت اقطاع و مربوط بديوان درآورد . در ستم دستى دراز داشت ولى روزگارش طولانى نشد زيرا مردى اسماعيلى در دروازه اصفهان شكم وى را پاره كرد .
مؤلف گفت : حقوق خدمت مؤيد الملك نزد سلطان محمد محفوظ بود و سلطان اين حقوق را رعايت مىكرد . معتقد گرديد كه فرزند مؤيد الملك نصير الملك فرزندى نجيب است و اگر بكارش بگمارد حق پدرش را اداء كرده است . پس نصير الملك را به وزارت فرزندان خود گماشت . نصير الملك مردى بود كه سگ با همه پستى از وى متنفر بود و شومى بود كه بوم با همه شومى ازو ننگ داشت . معايب و بديهايش از شماره و اندازه بيرون بود .
مدتى به علم فلسفه توجه كرد به مرحله تعطيل رسيد و در دليل حيران و متوقف گرديد .
ابو طاهر خاتونى كتابى نوشته نامش را تنزير الوزا لزيرير الخنزير ( توهين به وزير خوك زنباره ) نهاده است . ترتيب دولت و قواعد ملك پس از مؤيد الملك باطل شد بر صورت روزگار چين اندوه پديدار گرديد . ساليانى جنگها ميان محمد و بركيارق برپا و مستمر بود و بلاها و زيانها بنهايت رسيد .
انوشروان گفت : مرگ مؤيد الملك براى من دردناك بود و سوزى در دل من به جا نهاد . اندوه اين مصيبت مرا از اقامتگاهم بيرون آورد سرانجام به بصره افتادم و مدت سه سال درين ديار ساكن شدم . درين مدت با دوستانى يكدل و برادرانى راست و درست برخوردم . ازين جمله بود شيخ امام ابو محمد قاسم بن على حريرى صاحب كتاب مشهور مقامات .
در شوخى و جدى شيخ با من همراه بود و بهرچه اراده مىكردم
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 101
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص١٠١