مطيع بود . مثل اينكه او از چشم من مىديد و از گوش من مىشنيد يك جان در دو قالب بوديم . درين روزگارى كه در بصره مقيم بودم بركيارق درگذشت .
مرگ وى به علت مرض سل و بواسير در ماه ربيع الاخر سال 498 در شهر بروجرد اتفاق افتاد . در وقت مرگ به 25 سالگى رسيده بود .
نام سلطنت در 12 سالگى بر وى قرار گرفت . رنجها و سختيهائى كه از جنگها و كشمكشها بركيارق ديد هيچ يك از سلطانان نديدند . محمد در سلطنت منفرد و بدون منازع شد . شرق و غرب در فرمان وى درآمدند و فرمانرواى روزگار شد . انوشروان گفت :
روزى فرمانى از جانب سلطان محمد بر دست يكى از اميران نزديك سلطان به من رسيد . مرا خواسته بود و فرمان داده بود كه بحضور روم . سپس به بغداد رفتم چون سلطان محمد در بغداد بود و وزارت او در عهده ابو المحاسن سعد بن محمد آبى ملقب به سعد الملك بود . ابو المحاسن وزيرى خوشطالع و نيكوروش بود .
هم آرام بود و هم رستگار خرد و لياقت داشت .
سپاهيان بر فرمانبرى از سلطان و خاموش كردن آتش فتنه و تباهى فراهم شده بودند . سپهسالار امير اياز كه شخص اول سپاه بركيارق بود پس از درگذشت بركيارق اتابك فرزندش ملكشاه گرديد و جانشين پدر وى شد .
بدين جهت قلمرو بركيارق را اداره مىكرد . سعد الملك كوششى در دلجوئى از امير اياز به كار برد و سوگند خورد كه بجان وى تعرضى نخواهد شد . ولى چون بر وى دست يافت او را بكشتند و فرزند بركيارق ملكشاه را گرفتند و ميل در چشمش كشيدند . اين واقعه در سال 499 واقع گرديد و داد و فرياد اختلاف تمام شد و محيط آرام گرديد . سعد الملك وزير درين گونه تدبيرها و نقشهها يد بيضا داشت .
انوشروان گفت : هنگامى كه به اصفهان رفتند منهم در ركاب
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 102
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص١٠٢