تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
در كار استيفاء مستقل شد و بر وزارت هم چيره گرديد . فخر الملك وزير اسمى بىمسما و صورتى بىمعنى باقى ماند زيرا از لياقت و فضيلت و ادب محروم بود . جز نسب شريف كه فرزند نظام الملك بود از همه فضائل خالى بود . غير از علامت وزارت و مهر مربوط به آن چيزى نداشت . عبارت مهر وى الحمد للّه على نعمائه ( سپاس خداوند را بر نعمت‌هايش ) بود . او تابع مجد الملك و اسير آراء و كارهاى او بود . مؤيد الملك در حق برادر دو بيت گفته كه عماد الدين آن دو بيت را به عربى ترجمه كرده است : چه بگويم از مردى كه تمام بديها را دارد ، بزرگوارى و صفات عالى پدرم از شومى مقام او به بديها تبديل شده است . مؤلف گفت : مؤيد الملك از حبس و بند رها شد و مدتى طولانى در حمايت برخى بزرگان سر كرد . گاهى در نهاوند و گاهى در مشكان بود و به عبادت مىپرداخت . سپس عازم پايتخت سلطان محمد يعنى شهر گنجه شد چون مىديد كه طالع محمد روبه علوست و بدبختى بركيارق را فراگرفته و ناچار قلمرو بركيارق يا به ارث و يا به غلبه نصيب سلطان محمد است . آرزوى سلطنت در دل سلطان محمد بود مؤيد الملك اين داعيه را تقويت كرد و سرانجام آرزويش را برآورد . سلطان محمد مؤيد الملك را بپذيرفت و از همگنان او را انتخاب كرد و در خلوت خود به وى اعتماد داشت و در تصميم‌هاى خود با او مشورت مىكرد . سرانجام سلطان محمد وزارت خود را به وى تسليم كرد و از نزديكى مؤيد الملك مشعوف بود و محبتش را در دل جاى داده بود . دل مؤيد الملك در كار انتقام از دشمنان مشغول بود و فكر وى در تهيه و تنظيم اين نقشه و منظور كار مىكرد . مؤيد الملك همواره دور را به سلطان محمد نزديك و سخت را آسان و نرم جلوه مىداد . كوشش را محبوب او و