پس عدول أساطين قوم از مذهب ايشان دليل بر ضعف آن مذهب مىباشد ، خصوص بعد از ملاحظه عدول خودشان در كتاب ديگر ، پس با ملاحظه لاحقين أقوال وأدله سابقين را وترك اعتنا به آنها را با آنكه در هر يك احراز فضل واطلاع وديانت شود ، شبههاى در اطلاع اين طائفهء لاحقه بر نقصى در أدله طائفهء سابقه باقي نخواهد ماند ؛ چنانكه در مسأله سهو النبي كه صدوق كه خان كرمان به جهت رواج مذهب خود در اينجا مدح مىنمايد أو را ، قائل به آن شده استنادا به اخبار بسيار ، وجماعت شيخيه ، بلكه خود خان كرمان در همين كتاب وهمين عبارت كه نقل شد دعوى ضرورت بر خلاف آن مىنمايد واز اينكه در مسأله مذكوره خلاف أو گفته شود وحشت مىنمايد . حال صدق كلمهء « حبّ الشيء يعمي ويصمّ » را ملاحظه نما ، ومسأله يك بأم ودو هوا را التفات فرما . وجواب آنكه مسألهاى را كه اين جماعت قائلند چگونه خلاف ضرورت مىشود ، ظاهر گرديد .
وامّا اينكه گفته كه بعض اخبار را ذكر مىنمايم - تا آخر - پس جواب متشرّعه آنكه بر فرض قبول صدور روايت هم اثبات مدعا نمىشود . امّا أوّلا : پس به جهت ضعف آنها چنانكه بر رجوعكننده ظاهر مىشود . وامّا ثانيا : پس به جهت معارضه با اخبار صحيحه كه در رؤيت وارد است . وامّا ثالثا : پس به جهت آنكه در مقدمات كتاب دانسته شد كه عمل به خبري كه علما از أو اعراض كرده باشند روا نباشد وهمچو خبر اعتبار ندارد وبلكه علما ومحققين فرمودهاند كه خبر هر چند صحيحتر وبيشتر باشد وعلما از آن اعراض نموده باشند موهونتر وبىاعتبارتر خواهد بود ؛ چرا كه خبرهء بصير با اطلاع كامل عبث اعراض از همچو اخبار كثيره صحيحه - كه مطلع شده ، بلكه خود در كتاب مانند شيخ طوسي وشيخ حرّ عاملي روايت فرموده - نمىنمايد ، زيرا كه أمثال ايشان را غرضى نفساني در أمثال اين موارد دانسته نشده وچون صحّت خبر به علاوة كثرت عمل مقتضى مىباشد وبا اين حال اعراض فرمودهاند ، لا بد نقصى ملاحظه ومشاهده نمودهاند كه سابقين از آن غافل بودند .
بارى اين است اجمال كلام در اين مسألهء فقهيّه ، ولتفصيلها ولتحقيقها مظانّ فمن أراد فليطلبها هناك . والحمد للّه .
پس بحمد اللّه كالشمس في رابعة النهار حال مسألهء مذكوره واضح وآشكار گرديد . . . وإشارات خصم هدر رفت وتلويحاتش فاسد وكناياتش كاسد وبه خود ايشان راجع گرديد .
بارى در خانه اگر كس است يك حرف بس است .
رؤيت هلال ( فارسي ) — صفحة 2436
مساهمون: رضا مختاري
ص٢٤٣٦