واگر بگويى : سيّد ! كه چهار حديث بالغة إلى حدّ الاستفاضة معتضدة منجبرة بشهرة محكيّة مستفيضة كه دلائل قول دوماند طرح وترك نمايى ، جرأت عظيمه وجسارت كبيره است .
در جواب مىگويم : اين ايراد واستبعاد وتعجّب را أهل فقه وصاحب فنّ نمىكند كه مىداند بر فقيه واجب است استفراغ واستقصاء مبذول [ و ] معمول دارد در احكام ظنّيهء خلافيّه كه مقام تعارض دليلين ظنّيين است تا تحصيل أقوى الظنّيين نمايد تا أصابت واقع راجحه مكشوفتر شود ، در موردى اتفاق مىافتد كه در تعارض ادلّهء خبر ضعيف أو مرسل أو مضمر أو مرفوع منجبر به شهرت وغيرها را مقدّم مرجّح بداريم از حديث صحيح ، ودر موردى حديث صحيح معتضد به اخبار ديگر صحاح أو موثّقات أو حسان متثبّت فيها را مقدّم مرجّح مىداريم بر حديث ضعيف منجبر به شهرت . اوّل قارورهء مكسوره در اسلام نيست [ تا ] تعجّب واستبعاد رود .
همهء مسائل فقهيّه كه عبارت است از مسائل ظنّيه خلافيّه كه تعارض ادلّه است ، عالم صاحب طبيعت وقّاده ، وقريحهء نقّاده بايست به قدر طاقت استفراغ واستقصاء ، ملاحظه در اين حديثين متعارضين متدافعين در سند ودلالت - واعتضاد به جوابر ومرجّحات منصوصه از ائمّهء عصمت وحفظهء شريعت ( عليهم الصلاة والسلام ) ومرجّحات اجتهاديّه - نمايد ، هر يك از اين حديثين وغيرهما أقوى وأرجح شد ، به مضمون أو افتاء گويد وديگرى تأويل يا طرح نمايد واگر ترجيح نتواند بدهد ، توقّف مىكند در مقام اجتهاد ، ودر مقام عمل به ضوابط وأصول فقاهيّه عمل مىنمايد . در مقام تعارض نفس دليل را مطروح متروك مىسازيم ، استبعاد نمىكنى ، وحديث ضعيف را به اعتبار انجبارش به شهرت مطروح سازيم وآنكه دلالت بر مدّعى ندارد ، استبعاد مىنمايى . اگر شهرت را دليل شرعي بدانيم در مقام تعارض وترجّح وقوّت دليل مقابل معارض مطروحش مىسازيم ، چه جاى كه جابر دانيم نه دليل . وحال آنكه شهرت دليل شرعي نيست در احكام ومسائل ، بلى جابر معاضد است .
واز قيد كلام من ضعيف بىمقدار مفهوم شد كه مسائل معلومه داخل در فقه نيست ، بلى قطعيّات احكام از وليدات فقه نيست . ادلّهء قطعيّات قطعىاند كه تعارض در ادلّهء قطعيّه نيست ، ومورد اجتهاد وتقليد هم نمىباشد احكام ومسائل معلومه ، پس فقيه - بل ممارس -
رؤيت هلال ( فارسي ) — صفحة 604
مساهمون: رضا مختاري
ص٦٠٤