علم بارى در اين معلوم بعد الوجود حادث باشد . از اين جهت است [ كه ] گفته : براي خداوند دو علم است : يكى قديم وثاني حادث .
در جواب مىگويم : اين عين بداء است وبداء محال وممتنع . بداء عبارت است از حصول علم بعد الجهل والظهور بعد الخفاء . پس اين ادّعاى حدوث علم بارى تعالى از دو راه محال وكفر [ است ] .
وا دينا وا عجبا ! در باب تعدّد علم بارى ( عزّ وعلا اسمه الشريف ) احتجاج كردهاند به احاديثى كه در أصول كافى است كه مىفرمايند : براي خداوند دو علم است : يكى مخزون است ودومى ما علّمه ملائكته ورسله « 1 » ، وبراي خداوند متعالي الشأن دو علم است : يكى محتوم وثاني موقوف مشروط « 2 » . وبراي خداوند حكيم دو علم است : يكى محفوظ وثاني محو واثبات ، كه ملتفت نشده كه اين تعدّد وتقسيم ، در معلومات است ، نه در علم . حكيم منّان بصيرت وفهم دهد ، دعوى در علم است ، شواهد را كه در معلومات است براي خود دلايل در علم ذكر مىكند .
ما نزاع در معلومات نداريم . همهء معلومات مخلوقات ، حوادث متعدّدند كه علم خداوند وحدت دارد . تعدّد وحدوث محال ممتنع [ و ] موجب كفر وارتداد است .
ودر باب معاد جسماني كه از أصول دين است - كه أصول دين سه تا است : اوّل توحيد بارى تعالى . دوم نبوّت وسيم معاد جسماني است ، كه عدل وامامت از أصول مذهب خواهد بود - لازم است تبيين مراد ، كه معاد جسماني از أصول ضروريّهء دينيّه است ، كه خلاف اعتقاد معاد جسماني ، موجب كفر وخلود در جهنّم است چه معنى دارد ؟
وفرقهء ناجيه وفقهاء اماميّه ( عطّر الله مضاجعهم ) در اين معاد جسماني [ كه ] ضرورت دين ومذهب است ، چه بيان دارند ؟
وتعلّق أرواح انسان بعد از مفارقت از أبدان عنصريه ، در نشأت برزخ به قالب مثالي وجسد مشابهى مىشود وتنعّم وتلذّذ يا تألّم وتأثّر دارند ، در ظرف مدّت برزخ . آيا اين قالب مثالي در توى اين بدن است يا خارج از بدن كه قادر حكيم خلق جديد فرموده ، ودر
هامش
( 1 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 147 ، باب البداء ، ح 6 و 8 .
( 2 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 147 ، باب البداء ، ح 4 .