تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رؤيت هلال ( فارسي ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥

3 . جوامع الجامع ، للطبرسي قدّس سرّه ( م 548 ) :

يَسْئَلُونَكَ عَنِ
أحوال
الْأَهِلَّةِ
في زيادتها ونقصانها ووجه الحكمة في ذلك
قُلْ هِيَ مَواقِيتُ لِلنَّاسِ
أي معالم يوقّت بها الناس مزارعهم ومتاجرهم ومحالّ ديونهم وصومهم وفطرهم وعدد نسائهم وغير ذلك ، ومعالم للحجّ يعرف بها وقته . « 1 »

4 . روض الجنان ، لأبي الفتوح الرازي قدّس سرّه ( م حدود 552 ) :

قوله :
يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ
، مفسّران گفتند : آيت در معاذ جبل آمد وثعلبة بن غنم الأنصاريّ ، از رسول عليه السلام پرسيدند كه : يا رسول الله ! اين هلال اوّل پديد آيد باريك وضئيل بود ، آنكه مىافزايد تا تمام شود . باز دگر باره مىكاهد تا باريك شود ، اين چيست ؟ حق تعالى اين آيت فرستاد وگفت : يا محمّد ! تو را مىپرسند از هلال . و « أهلّه » جمع هلال بود ، ككساء وأكسيه ورداء وارديه . و « هلال » ، فعال است به معنى مفعول ، كالحساب والكتاب ، وأصل أو از إهلال بود وآن رفع صوت باشد ، يعنى عند آنكه أو پديد آيد مردم آواز بردارند به تسبيح وتهليل ، يقال : « أهلّ الهلال واستهلّ » ماه نو شد ، وحقيقت اين است كه عند طلوع أو مردم آواز بردارند . وإهلال الصّبىّ ، آواز كودك بود عند الولادة . وإهلال آواز محرم بود به لبّيك در حجّ وعمره ، قال الشاعر [ من السريع ] :
يهلّ بالفرقد ركبانها * كما يهلّ الرّاكب المعتمر
وماه را در شب اوّل ودوم هلال خوانند ، وبهرى دگر گفتند : تا سه شب ، واصمعى گفت : تا آنگه كه طوق دارد . بهرى دگر گفتند : تا هفت شب . از آن پس قمر خوانند أو را ، وچون تمام شود به شب چهاردهم يا سيزدهم آن را بدر خوانند ، ودايرهء أو را هاله خوانند ، وماهتاب أو را فخت خوانند ، وسايهء أو را سمر خوانند ، وحديث شب را از اينجا سمر خوانند كه ايشان به شب به روشناى ماه بنشينند وسمر گويند . وزبرقان نامى است از نامهاى قمر .
قُلْ هِيَ مَواقِيتُ لِلنَّاسِ
؛ تو جواب ده اى محمّد وبگو كه : آن مواقيت است كه جمع
هامش
( 1 ) . جوامع الجامع ، ج 1 ، ص 107 .