تلسكوپ استهلال مىكنند ، نتوانند هلال را ببينند ؛ ولى چند شاهد عامي مدّعى رؤيت شوند . در مقابل اين گروه ، برخى مىگويند : ما كارى به علم نجوم نداريم وطبق روايت همينكه دو شاهد عادل شهادت به رؤيت دهند مىپذيريم .
مناشئ اصلى اختلاف همين أمور است كه گذشت ، ولى گاهى هم ممكن است در عين وحدت نظر وفتوا ، شاهدان نزد فقيهى به نحوى اطمينانبخش ، شهادت بدهند ونزد فقيهى ديگر يا اين عده شهادت ندهند يا اطمينانى براي فقيه حاصل نشود ودر نتيجة اختلاف رخ دهد ، كه البتة اين فرض نادر است .
از أمور چهارگانهء منشأ اختلاف از همه مهمتر همان امر أولى يعنى اشتراط يا عدم اشتراط آفاق است كه در هر دو طرف فتوا فقيهان برجستهاى هستند ، هر چند مشهور اشتراط اتحاد آفاق است .
راه حلّ اين مشكل كار علمي دقيق ومستمر ومباحثات فنّى أهل نظر در هر يك از أمور فوق است كه مسلّما اگر به نفى اختلاف نينجامد ، موجب كاهش آن مىشود . در موضوعي به اين اهميت ، نمىتوان با اندك مطالعهاى نظر داد وبدون بررسى همهجانبهء ادلهء طرفين ، شتابناك ونسنجيده موضع گرفت . وقتي فقيهى مانند آية الله خوئى رحمه اللّه كه سالهاى متمادى به گونهاى كه امروزه براي كمتر كسى اتفاق مىافتد به تدريس فقه اشتغال داشتند ودر آن ممحّض بودند در نسبت دادن قول به عدم اشتراط اتّحاد آفاق به ديگر فقيهان ، دچار چندين خطا مىشوند - چنان كه در باب دوم گذشت - تكليف ما روشن است .
بنابراين ، با اشراف بر مسائلي از هيئت ونجوم كه در فهم روايات وسخنان فقيهان مؤثّر است وبه سان بزرگانى أمثال شهيدين ، مولى احمد نراقى وسيد أبو تراب خوانسارى رحمهم اللّه « 1 » بايد وارد بحث شد ونمىتوان با اندك اطلاعى از اين أمور ودر حد مردم عامي بحت بسيط مدّعى فهم روايات مربوط به بحث ومتصدّى اظهار نظر ورأى شد وگرنه آدمي در همان دامى مىافتد كه صاحب حدائق رحمه اللّه افتاد وبا اينكه قرنها پيش علامه حلّى وفرزندش
هامش
( 1 ) . مثلا آية الله سيد أبو تراب خوانسارى روايات غيبوبت هلال قبل وبعد از شفق را خيلى دقيق معنى كرده است وبعيد است كسى كه اطلاعى از علم هيئت ندارد بتواند مانند ايشان آنها را بفهمد . مشروح سخنان ايشان در جلد چهارم همين مجموعه ( بخش سوم ) خواهد آمد .