قمري با صرف خروج ماه از تحت الشعاع ومحاق ، محقّق نمىشود . بلكه بايد قدرى از خروج ماه از محاق بگذرد كه قابل رؤيت باشد . از اين رو ملاك آغاز ماههاى قمري « رؤيت هلال » است . دليل اين مدّعا مشروحا در جلد دوم وچهارم رؤيت هلال آمده است « 1 » .
2 . چنان كه بسيارى از فقيهان بر اين باورند « 2 » حق آن است كه رؤيت هلال طريقيت دارد نه موضوعيت . يعنى از آنجا كه نشانهها وعلائم ديگر در شرع مقدس جايگزين رؤيت مىشوند - هر چند بالفعل رؤيت محقق نشده باشد - مىفهميم كه رؤيت موضوعيت ندارد .
مثلا با گذشت سى روز از ماه قبل ، حكم به حلول ماه جديد مىكنيم ولو بالفعل رؤيت محقق نشود ، يا كسى استهلال نكند يا بر اثر وجود مانعى هلال رؤيت نشود . نيز اگر هلال در شرق رؤيت شود ، اوّل ماه براي نقطهء غربى همعرض آن هم ثابت مىشود هر چند هلال در آن رؤيت نشود . دلائل متعدّد طريقيت به اين معنى در جلد دوم وچهارم رؤيت هلال مشروحا آمده ودر اينجا به آنها نمىپردازيم .
3 . وقتي رؤيت طريقيت داشته باشد نه موضوعيت ، رؤيت تقديرى يا امكان رؤيت نيز مثبت حلول ماه جديد خواهد بود . بدين معنى كه هرگاه قمر در وضعي باشد ، كه اگر مانعى در آسمان نباشد ومردم استهلال كنند هلال ديده مىشود ؛ همين اندازه براي اثبات اوّل ماه كافى است . بنابراين اگر بر أساس محاسبهء قطعي به اتفاق كارشناسان وأهل خبره ، ماه در موقعيتى باشد كه « لولا المانع لرئى » ، هر چند ديده نشود ، اوّل ماه ثابت مىشود . به عبارت ديگر ، چنان كه گذشت ، صرف خروج ماه از محاق ، مثبت حلول ماه جديد نيست ، بلكه بايد ماه به درجه وحدّى برسد كه « قابل رؤيت » باشد واين قابليت رويت ، يا امكان رؤيت ، يا رؤيت تقديرى ورؤيتپذير بودن ماه ، ملاك حلول ماه جديد است .
بنابراين ، از هر طريق ووسيله وابزارى كه يقين يا اطمينان حاصل شد كه ماه قابل رؤيت است مانند سخن منجّمان وهيويان ، اوّل ماه ثابت مىشود ، هر چند ماه بر اثر موانعى رؤيت نشود يا كسى استهلال نكرده باشد . ادلهء اين سخن را در باب سوم : « اعتبار قول
هامش
( 1 ) . ر ك : رؤيت هلال ، ج 2 ، ص 1159 ، 1185 ، 1271 - 1274 ، 1383 - 1384 ، 1432 ، 1453 ، 1462 ، 1478 .
( 2 ) . ر ك : رؤيت هلال ، ج 2 ، ص 1188 ، 1267 - 1268 ، 1383 - 1384 .