الف - ذِيالقُربى شأنِ « ذى القربى » ، « قربى » و « اولى القربى » [ / خويشاوند ] در كلام عرب ، از حيثِ مرجع ضمير و ظاهر ، شأنِ « والِدَين » است ؛ يعنى : همانگونه كه هر جا لفظ « والدين » بيايد ، مراد از آن والدين كسانى است كه پيش از آن صريح يا مضمر يا مقدّر معرفى شدهاند ، لفظ : « قربى و اولىالقربى و ذوىالقربى » نيز چنين است ؛ نمونهء آشكار و صريح آن در قرآن كريم آيه 113 سوره توبه است كه مىفرمايد : ( ما كانَ لِلنَّبِيِّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَ لَوْ كانُوا أُولِي قُرْبى ) يعنى : « پيامبر و مؤمنان نبايد براى مشركان استغفار كنند ، اگر چه از نزديكانشان باشند » كه مراد از « اولى قربى » [ / نزديكان ] در اينجا ، نزديكان پيامبر و مؤمنانى است كه در ابتداى آيه با صراحت ذكر شدهاند . و نمونه مضمر آن آيه 152 سورهء انعام است كه مىفرمايد : ( وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى ) : « و هرگاه سخن مىگوئيد ، عدالت بورزيد ، اگر چه دربارهء نزديكان باشد » كه مراد از « ذا قربى » در اينجا ، مرجع ضمير در ( قلتم ) و ( اعْدِلُوا ) * است ، يعنى : نزديكان شما . و مثال مقدَّرِ آن آيهء 8 سورهء نساء است كه مىفرمايد : ( وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى ) : « و اگر به گاه تقسيم ، خويشاوندانِ نيز حضور داشتند » كه مراد از « اولوالقربى » خويشاوندان « ميت » ى است كه در اينجا مقدّر است و در آيه پيشين ذكر شده ، همچنين است حال ساير مواردى كه در قرآن كريم از « ذىالقربى و اولىالقربى » ياد شده است . خداوند در دو مورد نيز ، « والدين » و « ذىالقربى » را در كنار هم قرار داده و در آيهء 83 بقره فرموده : ( وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ ذِي الْقُرْبى ) : « و به پدر و مادر و خويشاوندان احسان كنيد » و در آيه 36 نساء
تهمتها و دروغ پردازىها در كتاب « لله ثم للتاريخ » ( فارسى ) — صفحة 142
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١٤٢