و نيز ، از مالك بن أنس ، گويد : « با رسول خدا ( ص ) به خيبر رفتيم و يكى از همراهان ما به خرابهاى رفت تا قضاى حاجت نمايد و خشتى برداشت تا خود را با آن پاك كند كه مقدارى طلا فروريخت و او آن را برگرفت و نزد پيامبر ( ص ) آورد و موضوع را بيان داشت . پيامبر فرمود : « وزنش كن » او وزن كرد ، دويست درهم بود ، پس آن حضرت فرمود : « اين گنج است و خمس دارد » . « 1 » خلاصه روايات گذشته :
فشرده روايات گذشته مىگويد : رسول خدا ( ص ) دستور داد تا خمس طلا و نقرهاى را كه از زمين بيرون مىكشند پرداخت نمايند ؛ گنج باشد يا معدن فرقى ندارد ، و روشن است كه اين دو از غنايم جنگى نيستند تا مراد از واژهء « غنمتم » در آيه شريفه خمس - چنان كه برخى پنداشتهاند - تنها خمس غنايم جنگى باشد ؛ پس ، از مجموع آنچه گذشت ثابت شد كه خمس در اسلام اختصاص به غنايم جنگى ندارد ؛ همانگونه كه برخى از فقهاى مكتب خلفا نيز از اين روايات همين را استنباط كردهاند و پرداخت خمس از غير غنايم جنگى را واجب دانستهاند . « 2 »
جايگاه خُمس در كتاب و سنّت :
نخست - در قرآن كريم :
آيهء خمس با صراحت بر آن است كه « خمس » از آنِ خدا و رسول و ذىالقربى و يتيمان و مسكينان و در راهماندگان است . اينك مىپرسيم : « ذىالقربى » و كسانى كه در اين آيه به دنبال ذىالقربى آمدهاند كيانند ؟
هامش
( 1 ) . همان ، ج 3 ص 128 . مجمعالزوائد ، ج 3 ص 77 ، و مغازى واقدى ، ص 682 .
( 2 ) . الخراج ، ص 25 - 27 .