بود كه مسلمانان براى اولين بار زير لواى قائد عظيمالشأن خود رسول خدا ( ص ) ، در سال دوم هجرى ، به غزوه بدركبرى رفتند و در پايان نبرد كه با پيروزى كوبنده آنها بر مشركان قريش همراه شد ، درباره غنايم جنگى دچار اختلاف شدند و به رسول
خدا ( ص ) مراجعه كردند و به دنبال آن ، آيات كريمهء ابتداى سوره انفال نازل گرديد كه :
( يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ )
يعنى : « از تو درباره انفال مىپرسند ، بگو : انفال از آنِ خدا و رسول است . پس ، از خدا بترسيد و دشمنىها را به صلح و صفا مبدّل كنيد و خدا و رسولش را اطاعت نماييد اگر ايمان داريد » .
در سيرهء ابن هشام ، تاريخ طبرى ، سنن ابوداود و ديگر كتب ، روايتى است كه گويد : « رسول خدا ( ص ) فرمان داد تا هرچه را كه افراد سپاه جمع كرده بودند ، همه را گردِ هم آوردند و مسلمانان دربارهء آن اختلاف كردند . آنها كه آن را جمع كرده بودند گفتند : « اين از آنِ ماست » و آنها كه با دشمن جنگيده و او را تعقيب كرده بودند مىگفتند : « به خدا سوگند اگر ما نبوديم شما بدانها
نمىرسيديد ، ما بوديم كه دشمن را از شما بازداشتيم تا بدانها رسيديد » و آنها كه از رسول خدا ( ص ) پاسدارى مىكردند گفتند : « به خدا سوگند شما از ما بدان سزاوارتر نيستيد ، ما هم مىتوانستيم با دشمنى كه خدا آنها را در تيررسمان قرار داده بود بجنگيم ، و هم مىتوانستيم غنايمى را كه پاسدارى نداشت برگيريم ، ولى ما از هجوم دشمن بر رسول خدا ( ص ) ترسيديم و خود را سپر بلاى آنحضرت ساختيم . پس شما از ما بدان سزاوارتر نيستيد » .