و از روايت ابنهشام كه در آن هم « ما اقرأ » و هم « ماذا اقرأ » آمده روشن مىشود كه تغبير دوم جز به « ما أتلو » تفسير نگردد ، اين همان معناى طبيعى « ما اقرأ » است . و آشكارا تاكيد مىكند كه مسفران معتقد بعدى از معناى طبيعى اين كلمات دورى گزيدند تا براى عقيدهاى كه مىخواهد اثبات كند محمّد نوشتن را نمىدانسته ، پايه و اساسى بيابند . و اين عنصرى اصلى براى استدلال بر معجزه بودن متن قرآن است . و محتواى روايت « عبداللهبن شدّاد » در تفسير طبرى ، اگر نصّ آن صحيح باشد ، بر اين فرض است كه « ما » به معناى « ماذا » است . زيرا مسبوق به « واو » است .
دو كلمه « إقرأ » و « قرآن » نيز از كلمات دينىاى هستند كه مسيحيت آنها را وارد شبه جزيره عربستان كرده است و مقصود از « قرأ » مثلًا نصوصى مقدس است . در حالى كه « قرآن » همان « كريانا » ى سوريه است كه براى دلالت بر « قرائت » و خواندن نوشتههاى مقدس به كار رفته است . و چون معناى لفظ دوم « قرأ » گرديد ، پس در اين سوره چنان كه آشكار مىگردد ، معناى « تلاعن ظهر قلب » را مىدهد . يعنى تلاوت از حافظهاى كه به صورت خارقالعاده به او رسيده است . و محمد بر چه كسى بايد آن را تلاوت مىكرد ، و در كدام مناسبت ؟ ما بحث و مناقشه روشنى در اين مسأله نزد قدما نيافتيم . و تفسير طبيعى آن چنين مىشود كه محمد بايد آنچه را كه به دنبال اين مىآيد همانند جزيى از عبادت ظاهرى براى خدا ، تلاوت نمايد . و اين تفسير با استعمال اين كلمه در لغت سريانى همگون است . و مسلمانان تلاوت يك سوره يا چند سوره در نمازشان را « قرأت مىنامند . همان گونه كه لازم است ملاحظه نماييم كه در روايت « عبداللهبن شداد » كه بدان اشاره شد ، جواب سؤال « ما اقرأ ؟ » « اقرأ باسم من » نيست . بلكه « باسم من » است . و آيا اين شروعى براى « بسم الله » است ؟
و در اينباره ، عملًا هيچگونه اعتراضى بر رأى علماى اسلام نشده است ؛
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 421
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٤٢١