نباشد . بلكه تعبيرى فكرى باشد . يعنى او نه شنيده و نه خيالى كرده كه مىشنود . زيرا اين دو كلمه [ / تو رسول الله هستى ] رسالتى را اعلان مىكند كه بدون كلمات به او رسيده است . پس ، صورت اين دو كلمه بعد از آن ديدار و لاحق به آن است .
آيا ممكن است سختيهايى از اين نوع تكرار شود ؟
اين كار تماماً محال نيست . و جمع ميان دو ديدار در « سورهى نجم » متضمن برخى شباهتها در محتواى آن دو است . و ما از طريق ديگر نيز هيچگونه ذكرى از وحى در وصف ديدار دوم نمىيابيم . و آنچه كه عادة بر آن اتفاق شده اين است كه ما درصدد اشاره به « اجنّه » باشيم در حالى كه مقاطع ( ج ) و ( د ) و ( ط ) به هيچ شكلى با ما همراهى نمىكنند . و دو مقطع اخير نيز كه محمد را ندا مىدهد چيزى بيش از تأكيد و تذكر به نداى اول نيست . و طبيعى است كه فرض را بر آن بگذاريم كه محمد در لحضات سختى ، ديدار اولش را به ياد آورده است .
و اى بسا كه اين فكر در لحظه سختى او را مبهوت كرده و چنين نسبتى داده تا امر خارقالعادهاى را وارد ماجرا نمايد . و اين وقايع تا زمانى كه در صدد بيان مسايلى اينگونه هستند ، هيچگاه اهميت و ارزش تجربه اصلى را ندارد .
5 - إقرَأ :
روايت متعلق به وحى « سورهى علق » متضمن اشكالى چند است . يكى از اين اشكال از خلال مقطع ( ه - ) روايت زهرى آشكار مىگردد ، كه لازمهاش اين است كه سخن محمد : « ما أقرأ » را كه در پاسخ « أقرأ » آن فرشته گفت ، به « لا استطيع القراءة او التلاوة » تفسير كنيم . يعنى به : « نمىتوانم بخوانم يا تلاوت كنم » معنى نماييم . اين معنى براى ما از وجود روايتى آشكار مىگردد كه مىگويد : « ما انا بقارى » « من خوانا نيستم » .