چنان كه در معناى عام آن خطا و گناه مقصود است و « تحنّث » يعنى « قيام به كارى براى فراز از گناه و جرم » و استعمال كلمهى « تحنّث » در اينجا شايد دليل آن باشد كه اين ماده قديمى است و اين معنى با اين توجيه صحيح است .
و شايد بتوانيم اين بحث فشرده را با بحث گذشتهى دعوت و اولين مرحله نزول وحى به اتمام رسانيم . چه آنكه ، محمد بناچار بايد از ابتداى جوانى برخى از مشكلات اجتماعى و دينى مكه را شناخته باشد . و ترديدى نيست كه وضع او همچون يتيمى بوده كه بر آشوبها و درگيريهاى حاكم بر مجتمع ، اشراف و آگاهى داشته است . و اى بسا افكار او از بُعد دينى به توحيد غامض و پيچيدهاى بازگردد كه در نزد اهل فرهنگ مكه بوده ، و شرايط پيرامونىاش كمك كرده تا به او الهام شود كه اين اصلاح در ابتدا بايد يك اصلاح دينى باشد . و بدين خاطر مىبينيم كه محمد براى انديشه در امور الهى و انجام برخى عبادات به خلوتنشينى مىگرايد . و شايد اين كار او براى انديشه در خطاها باشد . و شايد برخى از تجربههاى دينى را پيش از اين « خلوتگزينى » آزموده باشد ، ولى ما چيزى از آن را نمىدانيم . و اين روايات اشاره به آن دارد كه « ديدار » در هنگام خلوتگزينى بوده است . ولى تواريخِ ابعاد مختلف دعوت محمد تأكيدى روى آن ندارد و گاهى مىگويد : « ديدار غير منتظره بوده » و گاهى چنان مىنمايد كه خديجه نزديك او بوده است .
4 - تو رسول الله هستى :
اين جملات در روايت زهرى در مقاطع ( ب ، ج ، د ، ط ) چهار بار تكرار شده است . در دو مقطع اخير گوينده آن « جبرئيل » است و در مقطع اول « حق » و در ثانى « او » . مناسبتها نيز در مقطع اوليه مختلف است . و چون چنين است ، آيا ممكن نيست كه اين روايات چهارگانه با جوانب مختلفِ حادثهاى كه آن را