آن سرزمين با رفاه و امنيت زندگى مىكردند و تجارت نيكو داشتند . پس ، رسول خدا آنها را به رفتن بدانجا فرمان داد و همه آنها كه در مكه شكنجه مىشدند و از فتنهها در امان نبودند ، به سوى حبشه رفتند ، و رسول خدا با آن وضع و در حالى كه آنها با مسلمانان به شدت برخورد مىكردند سالهايى چند در مكه بماند و اسلام را در آنجا تبليغ و آشكار نمود تا عدهاى از اشرف قريش بدان گرويدند . »
و روايت « ابىالعاليه » تقريباً همانند روايت پيشين است . . . ولى با وجود آن همانند برخى روايات ديگر ، چگونگى امتناع بزرگان سالمند قريش از سجده را نيز براى ما بيان مىدارد و مىگويد : « آنها به جاى سجده ، خاك را بر پيشانى خود ساييدند » - و بر خلاف روايات ديگر - اضافه مىكند كه « ابو احيحه » سعيدبن عاص گفت : « وقت آن رسيد كه « ابنابى كيشه » خدايان ما را به نيكى ياد كند » . . .
ما اگر اين روايات گوناگون را با هم مقايسه نماييم ، و بكوشيم تا وقايع خارجى همراه با آن ، و انگيزههاى مورخ براى تفسير اين وقايع را شناخته و از هم جدا سازيم ، دو واقعه قطعى را در برابر خود مىيابيم :
اول اينكه ، محمد در وقتى از اوقات آياتى را كه شيطان بر او وحى كرد به عنوان جزيى از قرآن تلاوت نموده است . زيرا ، ممكن نيست كه اين داستان را مسلمانان بعدى اختراع نموده يا غير مسلمانان آن را پنهانى وارد كتب اسلامى كرده باشند .
و دوم آنكه ، محمد پس از آن اعلان نموده كه لازم نيست اين آيات جزيى از قرآن به حساب آيد ، و واجب است آيات ديگرى كه در مضمون با آنها اختلاف زيادى دارند جايگزين آنها گردند . روايات قسم اول زمان وقوع آن را معين نكرده است ، و اقرب آن است كه اين رويداد پس از چند هفته يا چند ماه اتفاق افتاده باشد .
در اينباره ، واقعه سوم يا مجموعهاى از وقايع ديگر نيز بوده كه ما مىتوانيم به
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 424
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٤٢٤