تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
روايت مىكند به نوعى پيوستگى داشته باشد ؟ سخن گفتن از جبرئيل در ابتدا شاسته اعتماد نيست . زيرا ما نام او را در بسيارى از قرآن نمىبينيم . اين روايات آشكار مىكند كه وقايع اوليه لااقل بر دو نوع بوده است : نصّ ( ب ) با نص ( ج ) ممكن است تصويرى از دعوت به نبوت را به دست بدهند . حال آنكه ( د ) و ( ط ) آن را تأكيد مىكنند و مىكوشند به او اطمينان داده و اضطرابش را از بين ببرند . و اگر چنان باشد كه نص ( ب ) به دعوت اوليه بازگردد ، چه ارتباطى با « ديدار » دارد ؟ زيرا ، وصف ديدار اول در « سوره‌ى نجم » در مقطعى مىآيد كه پاسخ برخى از اعتراضات مكيان را بدهد ، اعتراضاتى كه پيرامون حقيقت وحى نازل شده بر محمد برانگيخته بودند . و ترديدى نيست كه محمد اين وحى را يك بار يا بيشتر اعلان كرده بود . و سخن « ديدار » در اين نص دليل آن است كه به نوعى با وحى پيوند و ارتباط دارد . و در آنجا دليلى نيست كه شنيدن در آن مقطع همراه با ديدار باشد . و در حقيقت ، اگر بيش از اين دو مقطع جاى سؤال باشد ، مانند آگاهى از اينكه اين دستوراتى از سوى خداست و بر محمد است كه آن را فراروى مردمان اعلان كند . و اين فرض بر آن است كه پيش از آن نيز به محمد وحى مىشده است ، ولى او به طبيعت وحيى كه به او مىشده اطمينان نداشته و اكنون آگاه شده يا چيزى را كه مؤكّداً در پى آن بوده ، دريافت كرده است . و ممكن است اين ديدار از جهت ديگرى ، دعوت براى خواستن وحى باشد . چنانچه ممكن است محمد چيزى از وسايل ويژه مبعوث شدنش را شناخته باشد . و فرض اخير به واقع نزديكتر است . اين را نيز بايد بدانيم كه آنچه به او وحى مىشد « روش علمى » او بود كه بر آن سير مىكرد ، و معنى ديدار در اين حالت ، معناى عامى است كه كاملًا با نص ( ب ) دمساز است . و ممكن است كلمات « رسول الله » تعبير از عالم خارج نباشد . چنان كه ممكن است تعبير خيالى هم