جلالت و بزرگى الله بوده ، ممكن خواهد بود . و آيهى ( 11 ) كه گويد :
ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى
« آن چشم نه خطا كرد و نه طغيان » چه بسا اشاره به اين نظريه باشد . يعنى در هنگامى كه ديدهها نشانه و رمز را مىبيند ، قلب نيز آن چيزى را كه بدان اشاره مىشود درك مىكند .
و اگر محمد اصل « ديدار » را به ديدار مستقيم خدا تفسير كرده باشد ، خطاى اساسى و بنيادينى را مرتكب نشده است ، اگر چه تفسير او به تمامى صحيح نباشد . و اى بسا واجب باشد كه آيه را بدينگونه تفسير كنيم كه : « آن قلب در آنچه كه او را همانند يك انسان ديده خطا نكرده است » و با اين روش امكان دورى از اينكه آن ديدار را « ديدار جبرئيل » قرار دهيم ، فراهم مىشود .
3 - ديدار حراء و تحنّث :
رفتن محمد به « حراء » كوه نزديك مكه همراه با خانواده يا بدون آنها محال نيست . و ممكن است اين كار براى فرار از گرماى طاقتفرساى تابستان بوده است و كسانى كه نمىتوانستند به طائف بروند بدانجا پناه مىبردند . و نيز ، ممكن است ناشى از تأثيرات يهود و نصارى بويژه راهبان آنها باشد ، يا آنكه تنها تجريه شخصى محمد بوده كه نياز به « خلوتگزينى » و علاقه به آن را در او برانگيخته است .
معناى دقيق و كاربردى « تحنّث » روشن نيست . اگرچه ما در پى آنيم تا آن را نوعى از مراسم پرستش و عبادت بگيريم . و شايد بهترين فرض ، فرضيهى « ه - هرشلفد » باشد كه با اعتماد بر لفظ عبرى « تحنوث » (
fehinnath
) يا « تحنث » (
fehinnoth
) به معناى « نماز براى خدا » مىباشد . و ممكن است اين معنى متأثر از ريشه عربى بوده ، و « حنث » يعنى نقض قسم و عهد ، يا ناتوانى از انجام آن باشد .