تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
پروردگارش را ديد . » « 1 » تفسير مسلمانان از آن آيات زمينه‌ساز اين عقيده است كه سخن درباره‌ى « ديدار جبرئيل » است . ولى در آنجا قراينى است كه ما را به اين عقيده مى كشاند كه محمد آن را به « ديدار خودِ خدا » تفسير كرده است ، و ما در قرآن هيچگونه يادى از جبرئيل - حتى در دوران مدينه - نمىيابيم ، و با اين تفسير لازم مىآيد كه مقصود در آيات ( 5 تا 10 ) اين سوره « عبدالله » باشد . چنان كه مسلمانان بدان معتقدند . ولى اين تفسير ، جمله را غير مستقيم مىكند ، مگر آنكه خداوند در آن فاعل ضمنى افعال باشد . و جمله‌اى كه در پايان مقطع ( ب ) آمده و گويد : « تا آن كه حق او را دريافت و نزد او آمد و گفت » نيز بدين‌گونه است . زيرا كلمه « حق » وسيله‌اى براى اشاره به سوى الله است . و ممكن است تفسير مقطع ( ج ) را نيز بدين طريق سوق دهيم . زيرا نصّ كلام اين است كه : « سپس نزد من آمد و گفت » . همچنين است برخى روايات متعلق به « سوره‌ى مدثر » از جابر از محمد كه مىگويد : « صدايى شنيدم كه مرا مىخواند . پيرامون خود را بررسى كردم و كسى را نديدم و سرم را بالا بروم و ديدمش كه در آنجا بر عرش نشسته است » . و اى بسا كه اين تفسيرِخود محمد باشد . ولى نمىدانيم ادعا كنيم كه او اين روش را هميشه پيروى كرده باشد . زيرا اين تفسير بر عكس آيه 103 سوره انعام است كه مىگويد :
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ
« ديده‌ها او را در نيابند » و اگر ممكن باشد كه سوره‌ى نجم را بدين‌گونه تفسير كنيم ، تفسير آن به گونه ديگر نيز ممكن است . و هيچ ترديدى نيست كه اين سخن كه گويد :
لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى
« همانا او برخى از آيات بزرگ پروردگارش را ديد » معناى آن ديدار خداوند نيست . ولى روشن است كه تفسير آن به اينكه آنچه محمد ديده آيتى يا رمزى از
هامش
( 1 ) - نجم / 1 - 18 .