كه :
ذلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ . . .
« اين است پايه درك و دانش آنها . . . » ! !
نمىدانم نسبت دهندگان و تصديق كنندگان اين افسانه كه از بزرگان مفسران مكتب خلفا هستند ، چگونه متوجه اين معنى نشدهاند كه ، مشركان دوران جاهليت در مكه « عجم زبان » نبودهاند تا اين معركه پر از مذمّت و ملامت و استهزاء و سخريه را نفهمند ؟ بلكه آنها « عرب زبان » خالص و ناب بودهاند كه بيشتر فرهنگشان را نظم قصيدههاى مدح و ذم تشكيل مىداد ، و در نكته سنجى و كنايات بسيار دقيق و باريك بين بودند . چنانچه مداحى و ستايش ، به وجد و طربشان و اميداشت و عيبجويى و هجو ، به اقامه جنگ و خونريزى در راه مفاخر و مناظره شان برمىانگيخت ! !
اين مغز و لبّ « آيات سوره نجم » است كه « آيات شيطانى » دروغين را نقيض مىكند و هر كسى آگاهى اندكى به زبان عرب داشته باشد آشكارا آن را درك مىكند .
2 - آيات سوره حج :
طراحان و سازندگان اين افسانه ، بر وحى و بر رسول خدا تهمت زده و گويند :
« جبرئيل پس از آن نزد رسول خدا آمد ، يعنى پس از آنكه شيطان - پناه بر خدا - بر زبانش افكند كه بگويد : « تلك الغرانيق العلى ، منها الشفاعة ترتجى » و رسول خدا آن را د ر ضمن آيات سوره نجم قرائت نمود ، و مشركان به خاطر قرائتش سجده كردند و مؤمنان به خاطر سجده رسول خدا سجده نمودند ، جبرئيل پس از آن نزد او آمد و آگاهش نمود كه آن دو جمله را از جانب خدا نياورده است ، و آنها از شيطانند ، و رسول خدا به سبب آن اندوهگين شد و خداوند اين آيات را بر او نازل فرمود :
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلَّا إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ