تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
نزد آنها بردم و رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) همان كار ديروز را انجام داد و آنها خوردند و سير شدند و بعد فرمود : « آنها رادوغ بنوشان » و من آن قدح را آوردم و آنها نوشيدند و همگى سيراب شدند . سپس رسول خدا شروع به سخن كرد و فرمود : « اى فرزندان عبدالمطلب ! به خدا سوگند من در ميان عرب جوانى را نمىشناسم كه بهتر ازآنچه من براى شما آورده‌ام ، براى قوم خود آورده باشد . من به راستى خير دنيا و آخرت را براى شما آورده‌ام ، براى قوم خود آورده باشد . من به راستى خير دنيا و آخرت را براى شما آورده‌ام ، و خداوند متعال فرمانم داده تا شما را به آن دعوت نمايم . پس كدامين از شما مرا در اين كار يارى مىكند تا « برادر و وصى و خليفه من » در ميان شما باشد ؟ گويد : همه آن گروه سرها را به زير افكندند و من - در حالى كه كوچكترين و چشم سفيدترين و دلدارترين و نازك ساقترين آنها بودم - گفتم : « اى نبى خدا ! من در اين كار ياور شما خواهم بود » پس ، گردنم را گرفت و فرمود : « همانا اين برادر و وصى و خليفه من در ميان شماست . فرمانش را بشنويد واطاعت نماييد . » گويد : آن گروه برخاستند و در حالى كه مىخنديدند به ابوطالب گفتند : « فرمانت داد تا پسرت را بشنوى و اطاعت نمايى . » « 1 » در گذشته اشاره كرديم كه دعوت پيامبر در ابتدا منحصر به خانواده خويش بود ، و اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) عطر آسمانى و وحى الهى را در اولين لحظات بعثت احساس كرده بود . زيرا ، او در « غار حراء » پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) را همراهى مىكرد ، و پس از بازگشت رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) به خانه ، بانوى بزرگوارش خديجه نيز به آنها
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 3 ص 172 171 چاپ اروپا ؛ تاريخ ابن‌عساكر ، تحقيق محمودى ، ج اول شرح حال امام على ؛ تاريخ ابن‌اثير ، ج 2 ص 222 ؛ شرح نهج‌البلاغه ، ابن‌ابىالحديد ، ج 3 ص 263 ؛ تاريخ ابن‌كثير ، ج 3 ص 39 ، كه برخى الفاظ را حذف كرده و گويد : كذا و كذا ؛ كنزالعمال ، متقى هندى ، ج 15 ص 100 و 115 و 116 ، و در ص 130 با اين عبارت كه « او برادر و صاحب و ولى شما بعد از من باشد » ؛ سيره‌ى حلبيه ج 1 ص 285 ، نشر مكتبة الاسلامية بيروت .