تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
مىبينم ، آن را مسكوت گذاشتم تا آنكه جبرئيل نزد من آمد و گفت : « اى محمد ! اگر بدانچه مأمورى عمل نكنى پروردگارت عذابت مىكند » پس ، پيمانه‌اى از غذا با رانى از گوسفند و قدحى پر از دوغ براى ما آماده كن . سپس فرزندان عبدالمطلب را نزد من فرا بخوان تا با آنها سخن بگويم و آنچه بدان مأمورم به آنها برسانم . » آنچه فرموده بود انجام دادم و آنها را به نزدش فرا خواندم . آنها در آن روز چهل نفر مرد بودند - يكى بيشتر يا كمتر - كه در ميان آنها عموهاى او : ابوطالب ، حمزه ، عباس و ابولهب نيز حضور داشتند . هنگامى كه نزد او گرد آمدند از من خواست تا غذايى را كه براى آنها آماده كرده بودم ببرم . غذا را بردم و چون بر زمينش نهادم ، رسول خدا قطعه‌اى از گوشت آن را برگرفت و با دندانهاى خويش تكه تكه‌اش نمود و سپس آن را در اطراف كاسه انداخت و فرمود : « به نام خدا شروع نماييد » همه آن گروه خودند و سير شدند و جز جاى انگشتان آنها چيزى نديدم ! و به خدايى كه جان على به دست اوست ، يك نفر از آن مردان مىتوانست همه آنچه را كه براى آنها آورده بودم به تنهايى بخورد ! سپس فرمود : همه را دوغ بنوشان و من قدح دوغ را آوردم و از آن نوشيدند و همگى سيراب شدند ! و به خدا سوگند يك نفر از آن مردان همانند آن را به تنهايى مىنوشيد ! و هنگامى كه رسول خدا خواست تا با آنها سخن گويد ، ابولهب در سخن بر او پيشى گرفت و گفت : « خويشاوند شما چه سخت شما را سحر كرد ! » آن گروه نيز پراكنده شدند و رسول خدا با آنها سخن نگفت ، و فرداى آن گروه پيش از آنكه با آنها سخن بگويم پراكنده شدند . پس غذاى همانند آنچه ساخته بودى براى ما آماده كن و بعد از آن آنها را نزد من گرد آور . گويد : چنان كردم و آنها را گرد آوردم . سپس فرمود تا غذا ببرم و من آن را
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 348 | السيد مرتضى العسكري / محمد جوادى كرمى