متوجه آن كند كه به اتكاى قدرت پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) پس از پيروزى بر اهل مكه و حاكم شدن بر جزيرةالعرب ، دنياخواهى را پيشه خود نسازند و بدانند كه ، اساس نزديكى و پيوند با رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) چيزى است كه تنها با تقوا مرتبط است و بس . و اين با حبّ دنيا و غارت اموال مردم دمساز نيست . و آنان نبايد همانند ساير حكام دنيايى بينديشند و نبايد بگويند : اكنون كه يكى از خويشاوندانشان حكومت و رهبرى جامعه را به دست گرفته ، آنها حق دارند به قدرت و ثروت و راحت برسند و سيادت و آقايى دنيا و آخرت از آنِ ايشان است !
در پايان ، تكرار مىكنيم كه ممكن است اين روايت را به طور جدى به يكى از راويان آن نسبت داد و اشخاصى كه - در ظاهر - از آنها روايت شده ، از چنين روايتى بىخبر باشند . مانند روايتى كه « ابوعثمان نهدى » از « زهيربن عمر و قبيصةبن مخارق » نقل كرده ، و علماى حديث دربارهى آن گفتهاند : « اين روايت را تنها او از اين دو نقل كرده است و ديگر مردمان اين روايت را از آن دو نشنيدهاند . » همچنين روايت نقل شده از « ابنعباس » يا « ابوامامه » يا « براءبن عازب » و امثال ايشان ، كه ممكن است هيچ يك از آنها همانند آن را كه از نقل شده ، نگفته باشند . بلكه ممكن است با اطمينان بگوييم كه چنين چيزى از آنها صادر نشده است ؛ ولى پس از صدور بخشنامه معاويه و تدارك و تجهيز قدرت اموى براى جعل و ساختن امثال اين احاديث ، مىتوان به وضوح تصور كرد كه « عروةبن زبير » راوى روايات « امالمؤمنين عايشه » ، يا « محمدبن شهاب زهرى » راوى روايات « ابوهريره » « 1 » از كسانى باشند كه اين روايات را از ريشه و اساس جعل كرده و سپس آنها را به امثال عايشه و ابوهريره و ابنعباس ، نسبت دادهاند !
و در طبقات اينسعد رواياتى است كه تصريح مىكند اين سخن رسول
هامش
( 1 ) - مراجعه كنيد : صحيح مسلم ، ج 1 ص 194 192 ، تحقيق محمد فؤاد عبدالباقى .