تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
و در همان حال سوارانى فرا رسيدند و در ميان خيمه‌ها از بزرگان همان كسى را مىجستند كه بحيرا ديده بود . آنها آمدند و تصميم به كشتن « محمد » داشتند و بحيرا با نيكوترين وجه آنها را بازگردانيد . » تا آخر اشعار .

رسول خدا در سنّ بيست سالگى

در تاريخ يعقوبى روايتى است كه فشرده آن چنين است : « هنگامى كه پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) به سنّ بيست سالگى رسيد نشانه‌ها در آن حضرت آشكار شد و اهل كتاب درباره او و مأموريتش به گفتگو و مذاكره مىپرداختند و حال او را توصيف و ظهورش را نزديك مىدانستند . پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) نيز بشارتهاى نبوت را كه در رؤيا مىديد براى عمويش ابوطالب بيان مىداشت و او آنها را براى يكى از اهل علم مكه توصيف كرد ، و وى هنگامى كه رسول خدا را مشاهده نمود گفت : « اين همان روح طيبه است ! به خدا سوگند اين همان نبى مطهّر است ! » ابوطالب به او گفت : « اين را بر برادرزاده‌ام مستور دار كه قومش با او مكر و خدعه ننمايند . » و به خداسوگند با خود گفتم : اى كاش نگفته بودم ! و پدرم عبدالمطلب به من خبر داده بود كه او نبى مبعوث است ، و فرمانم داده بود كه آن را مستور بدارم تا دشمنان بر او هجوم نياورند . « 1 » »

رسول خدا همزمان با بعثت

سلام دادن درخت و سنگ بر پيامبر پيش از بعثت :

الف - در مسند احمد و سنن ترمذى با سند خود از « جابربن سمرة » روايت
هامش
( 1 ) - تاريخ يعقوبى ، ج 2 ص 14 12 . و نيز ، مراجعه كنيد : تاريخ ابن‌عساكر ، مجلد سيره‌ى نبويه ، ص 97 ، چاپ اول دمشق .
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 324 | السيد مرتضى العسكري / محمد جوادى كرمى