تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
ابوطالب در اين‌باره دو قصيده دارد كه در يكى از آنها گويد : « همانا پسر آمنه محمد ، پيامبر خد ا ، نزد من بر همه فرزندانم برترى دارد ؛ كه رحمت او كاروانيان و شتران توشه‌بر ، همه را فراگرفته است . » تا آنجا كه گويد : « من قرابت و خويشاوندى پيوسته را درباره او مراعات نمودم ، و وصيت و سفارش اجدادم را درباره‌اش محافظت كردم . » تا آنجا كه گويد : « تا آنگاه كه مردم « بُصرى » آشكارا از كمينگاه مشاهده كردند و با حال شرك نرمى نشان دادند . قوم يهود آنچه را كه بايد ببينند ؛ سايه ابر و عزت شترسوار ؛ همه را ديدند . و خواستند « محمد » را بكشند كه [ بحيرا ] آنها را از آن نهى كرد و در اين راه جهادى پس نيكو انجام داد . » و در دومى گويد : « آيا مرا با اندوهى كه بدان گرفتار آمدم نمىبينى ؟ اندوه جدايى فرزند گرانقدر بهترين پدر و مادرها ؟ جدايى از « احمد » آنگاه كه بار سفر بربستم ، و حركت نمودم و با سلامى از او خداحافظى كردم . او اندهبار گريست و شترها ما را از جاى بركندند . . . » تا آنجا كه گويد : « در اين هنگام « بحيرا » با نوشيدنى پاكيزه و طعام آماده نزد ما آمد و چون او را ديد كه به سوى خانه‌اش مىرود و سايه ابر از گرماى خورشيد نگهدارىاش مىكند سرش را همانند سجده خم كرد و او را به گونه‌اى وصف ناشدنى و به سينه و گردن خود فشرد .