تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
هنگامى كه رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) به دنيا آمد ، علماى يهود گفتند : « احمد در اين شب به دنيا آمد ، چون آن ستاره طلوع كرد . » و هنگامى كه به نبوت مبعوث گرديد گفتند : « احمد به نبوت رسيد ، چون آن ستاره‌اى كه با نبوتش طلوع مىكند ، طلوع كرد . » آنها او را مىشناختند و به او اقرار داشتند و صفاتش را برمىشمردند ، ولى حسادت و سركشى آن كرد كه نبايد . . . » « 1 »

و - در دلائل النبوه :

از « حويصة بن مسعود » روايت كند كه گفت : « يهود در جمع ما از پيامبرى سخن مىگفتند كه در مكه مبعوث مىگردد و نامش « احمد » است و از انبيا كسى جز او باقى نمانده است ، و او همان كسى است كه در كتابهاى ما معرفى گرديده و از ما ، براى او پسمان گرفته شده و صفات او چنين و چنان است . و بعد صفاتش را بيان مىداشتند . گويد : من پسركى بودم كه هرچه مىديدم و مىشنيدم درك مىكرد ، كه يك بار از محله « بنىعبدالاشهل » صيحه‌اى بلند شنيدم و ديدم گروهى هراسان شده و بيم آن دارند كه حادثه‌اى رخ دهد . سپس آن صدا خاموش شد و دوباره به گونه‌اى صيحه زد كه دريافتيم مىگويد : « اى اهل يثرب ! اين ستاره‌ى « احمد » است كه با آن به دنيا مىآيد . » گويد : از آن شگفت زده شديم . سپس سالهاى بسيارى بر ما گذشت و آن حادثه را فراموش كرديم و عده‌اى مردند و گروهى زاده شدند و من مرد بزرگى شده بودم كه ناگهان همانند آن صيحه تكرار شد و گفت : « اى اهل يثرب ! احمد مبعوث گرديد و پيامبر شد و آن « ناموس اكبر » ى كه نزد « موسى ( عليه السلام ) » مىآمد ، نزد او آمد . پس از آن طولى نكشيد كه شنيدم مردى در مكه خروج كرده و مدعى « نبوت » شده است . پس ، گروهى از قوم ما به او ايمان آوردند و برخى درنگ كردند . در بين ايمان آورندگان دو تن
هامش
( 1 ) - طبقات ابن‌سعد ، ج 1 ص 160 159 .