از نوجوانان ما نيز بودند ، ولى من تا آمدن رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) به مدينه نتوانستم به او ايمان بياورم . » « 1 »
[ ز - در تاريخ طبرى : ]
در تاريخ طبرى ، دلائل النبوة بيهقى و ابونعيم و منتظم ابنجوزى روايتى است كه فشرده آن چنين است :
« در شب ميلاد رسول اكرم ( صلى الله عليه و آله ) ايوان مداين به لرزه در آمد و چهارده كنگره از آن سقوط كرد . درياچه ساوه خشكيد و آتشكده فارس كه هزار سال روشن بود خاموش گرديد ، و « موبذان » زردشتى در خواب ديد كه شترى سركش اسبان نجيبى را با خود مىكشيد تا از دجله گذشتند و در سرزمين آنها پراكنده شدند ، صبحگاهان كه « خسرو » از خواب بيدار شد ، از آنچه ديده بود به وحشت افتاد ولى خويشتندارى كرد و به روى خود نياورد . سپس تصميم گرفت تا آن را از وزيران و مرزبانانش مستور ندارد . پس ، تاج خويش بر سر نهاد و بر اريكه سلطنت جلوس كرد و همه آنها را نزد خود فرا خواند و گفت : « مىدانيد براى چه شما را فرا خواندهام ؟ گفتند : نه ، مگر آنكه پادشاه آگاهمان نمايد . »
ابنجوزى گويد : « خسرو تنها لرزش ايوان و سقوط كنگرهها را ديد ، و اين در خواب نبود ، خواب از آن ( مؤبذان ) قاضى القضاة آنها بود . و در همان حال نيز ، نامهاى به آنها رسيد كه آنشكده خاموش گرديده و اندوهشان را بيفزود . مؤبذان گفت من در اين شب خوابى ديدهام ، و داستان شتر سركش را براى شاه بيان داشت . شاهنشاه گفت : اى مؤبذان ! تعبير آن چيست ؟ گفت : حادثهاى از سوى قوم عرب به وقوع مىپيوندد . خسرو به « نعمانبن منذر » نوشت دانشمندى را نزد من بفرست تا آنچه را مىخواهم از او سؤال نمايم . او نيز « عبدالمسيحبن عمرو غستانى » را نزد وى فرستاد . خسرو آنچه را در خواب ديده بود برايش باز گفت .
هامش
( 1 ) - دلائل النبوة ، ص 77 ، ح 36 .