مبعوث مىشود و نامش « محمد » است . كسانى كه اين را مىشنيدند نام پسر خود را به طمع آنكه پيامبر شود ، « محمد » مىناميدند .
گويد : « محمدبن خزاعىبن خزاعه » از بنىذكوان را به طمع پيامبر شدن چنين نام نهادند . او به يمن نزد « ابرهه » رفت و با او و بر دين او بود تا مرگش فرا رسيد . او هنگامى كه به مقام و موقعيتى رسيده بود ، برادرش « قيسبن خزاعى » دربارهاش چنين سرود :
آن محمّد تاجدار از ماست .
همو كه پرچمش به گاه آمدن مرگ در اهتزاز است .
و گويد : « در ميان بنىتميم نيز « محمدبن سفيانبن مجاشع » اسقُف بود . به پدرش گفته شد : « قوم عرب را پيامبرى است . به نام « محمّد » و پدرش اور ا محمّد ناميد .
و نيز « محمّد الجشمى » در قبيله « بنىسواءة » و « محمّد الأسيدى و محمّد الفُقيمى » را به طمع پيامبرى چنين نام نهادند . » « 1 »
* * * اينها بخشى از وقايع پيش از ميلاد پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) بود كه در نتيجه بشارات انبيا ( عليه السلام ) به مبعث آن حضرت بهوقوع پيوست . در بخش بعدى - به اذن خداى متعال - وقايع شب ميلاد پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) و بعد آن را پى مىگيريم :
حوادث شب ميلاد پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) و بعد آن :
الف - در مستدرك حاكم :
از « خالدبن معدان » و او از اصحاب رسول خدا روايت كند كه گفتند : « يا
هامش
( 1 ) - طبقات ابنسعد ، ج 1 ص 162 .