تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
براى او باز گفت و پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) فرمود : « اگر « زبير » و همراهان او - از رؤساى يهود - اسلام آورند ، همه از آنهاپيروى مىكنند . » « 1 »

د - در طبقات ابن‌سعد :

از « عامربن ربيعه » روايت كند كه « عمروبن نفيل » مىگفت : « من چشم به راه پيامبرى از فرزندان اسماعيل از نسل عبدالمطلب هستم ، و گمان ندارم او را درك كنم ، در حالى كه به او ايمان دارم و تصديقش مىكنم و گواهى مىدهم كه او پيامبر است . پس ، اگر عمرت دراز شد و او را ديدى ، سلام مرا به او برسان . و به زودى تو را از صفاتش آگاه مىكنم . گفتم : شتاب كن : گفت : « او مردى است كه نه بلند است و نه كوتاه ، نه پرموى و نه كم مو ، سرخى از چشمانش جدا نگردد و خاتم نبوت ميان دو كتف او باشد و نامش احمد است و اين شهر زادگاه و محل بعثت اوست . پس از آن قومش او را از اينجا بيرون مىكنند و آنچه را كه آورده ناخوش دارند ، تا آنكه به « يثرب » هجرت مىكند و پيروز و ظفرمند مىشود . پس ، برحذر باش كه فريب نخورى و از يارى او باز نمانى كه من همه شهرها را در جستجوى دين ابراهيم گرديده‌ام ، و از هر يهودى و نصرانى و مجوسى كه مىپرسيدم ، مىگفتند : « اين دينى كه در پى آنى در سرزمين خودت خواهد بود » و او را به گونه‌اى وصف مىكردند كه من براى تو وصف كردم ، و مىگفتند : « پيامبر ديگرى جز او باقى نمانده است . » عامربن ربيعه گويد : « هنگامى كه اسلام آوردم ، سخن زيدبن عمر را براى رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) بيان كردم و سلامش را به او رساندم . آن حضرت سلامش را پاسخ گفت و بر او رحمت فرستاد و فرمود : « او را در بهشت خرمان و دامن‌كشان مشاهده كردم . » « 2 »
هامش
( 1 ) - دلائل النبوة ، ابونعيم ، ص 80 79 ، ح 40 . ( 2 ) - طبقات ابن‌سعد ، ج 1 ص 162 161 .