تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩

ه - [ و نيز ] در طبقات ابن سعد :

گويد : « زيدبن عرموبن نفيل » مىگفت : « نصرانيت و يهوديت را استشمام كردم و آنها را ناخوش داشتم . در منطقه شام و اطراف آن بودم كه در صومعه‌اى پيش راهبى رفتم و نزد اوماندم و داستان دوريم از خويشاوندان و كراهتم از عبادت بتها و يهوديت و نصرانيت را براى او بيان داشتم . او به من گفت : « اى برادر اهل مكه ! به نظر من تو دين ابراهيم را مىخواهى ، دينى كه امروز بدان عمل نمىشود و آن دين پدرت ابراهيم است ، حنيف و استورا كه نه يهودى بود و نه نصرانى . او به سوى همان خانه‌اى كه در شهر توست نماز مىگزارد و سجده مىكرد . و حق در شهر توست . زيرا ، پيامبرى كه از قوم تو در شهر تو مبعوث مىگردد ، دين حنيف ابراهيم را مىآورد ، و او نزد خدا گرامىترين مخلوقات است . » « 1 »

و - در مستدرك حاكم

: حاكم با سند خود از « نافع‌بن جبير » رويات كند كه گفت : « شنيدم كه رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) مىفرمود : « من محمد و احمد و مقفى و حاشر و خاتم و عاقب هستم . » « 2 » و خلاصه آنكه ، آنچه بر زبان همه اهل كتاب شايع بود اين بود كه نام او احمد و محمد است . و بدين‌خاطر ، برخى از مردم عرب پسران خود را « محمد » مىناميدند ، تا شايد او همان پيامبرى باشد كه آمدنش را بشارت داده‌اند . چنانچه ابن‌سعد در طبقات از آن خبر داده و گويد :

داستان كسانى كه در جاهليت « محمد » ناميده شدند تا شايد مقام پيامبرى بيابند

گويد : « مردم عرب از اهل كتاب و كاهنان مىشنيدند كه پيامبرى از اعراب
هامش
( 1 ) - همان ، ص 162 . ( 2 ) - مستدرك حاكم ، ج 2 ص 604 .