تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
پيروز مىشود و هيچ كس در اين‌باره با او منازعه نخواهد كرد . تبع گفت : صفات او چگونه است ؟ گفت : مردى است نه كوتاه و نه بلند ، در دو چشمش اندكى سرخى است . شتر سوار مىشود و ردا مىپوشد ، شمشيرش بر دوش اوست و باكى ندارد كه با چه كسى روبرو شود ، برادر يا پسر عمو و يا عمو ! تا دين او پيروز گردد . تبع گفت : پيروزى بر اين شهر ممكن نيست . و خرابى آن به دست من نخواهد بود ، و به سوى يمن بازگشت . » « 1 »

ب - در دلائل النبوة :

« رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) در حالى وارد مدينه شد كه « ابوعامر » به لباس رهبانان درآمده بود و پلاس و پشمينه مىپوشيد و به او « راهب » مىگفتند . او اخبار كتب پيشين درباره‌ى پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) را شنيده و دريافت كرده بود . و در روايت « عمروبن محمد » گويد : « در ميان دو قبيله اوس و خزرج هيچ‌كس بهتر از او رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) را توصيف نمىكرد . با يهود انس گرفته بود و درباره اين دين از آنها پرسش مىكرد و آنها از صفات رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) آگاهش مىكردند . سپس به شام رفت و از انصارى پرسش كرد و آنها نيز صفات پيامبر را برايش برشمردند . پس از آن بازگشت و مىگفت : « من بر دين حنيف ابراهيم هستم » و در زى رهبانان بزيست و چنان نمود كه چشم به راه خروج پيامبر مىباشد . ولى هنگامى كه رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) در مكه مبعوث شد به‌سوى او نرفت و بر همان كه بود باقى ماند ، و چون پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) وارد مدينه شد نزد آن حضرت آمد و پرسيد : « اين دينى كه آورده‌اى چيست ؟ » فرمود : « دين حنيف ابراهيم را آورده‌ام » او گفت : « من بر آن هستم » رسول الله ( صلى الله عليه و آله ) فرمود : « تو بر آن نيستى » گفت : « آرى اى محمد ! چيزهايى در دين حنيف وارد كرده‌اى كه از آن
هامش
( 1 ) - طبقات ابن‌سعد ، ج 1 ص 159 چاپ بيروت .