سوگند پيش از آنكه از جاى خود - همينجا - برخيزى سرش را نزد تو مىآورم . چه آنكه يا رسول الله ! من مىترسم غير مرا فرمان دهى و او را بكشد و من نتوانم قاتل پدرم را نظاره كنم كه در بين مردم راه مىرود و او را بكشم و داخل جهنم گردم . » ؟ !
« ابنابى » همان كه در اين دوران ، هنگامى كه خبر مرگ دوستش « زيدبن رفاعه » منافق به او مىرسد مىگويد : « اى واى ! به خدا سوگند او بىنظير بود » و هرچه در دست داشت مىاندازد و افسرده و اندوهگين مىشود ؟ !
« ابنابى » كه در ذلت و خوارى به جايى مىرسد كه پسرش « عبدالله » از مردم پيشى مىگيرد و در تنگهى مدينه راه بر او مىبندد و شترش را مىخواباند و به او مىگويد : « از تو جدا نمىشوم تا بدانى تو ذليلى و محمّد عزيز است ، و به خدا سوگند داخل مدينه نخواهى شد مگر آنكه رسول خدا اجازه فرمايد . » ؟ !
اين « ابنابى » با چه كسانى همدست شد و زوجهى رسول خدا را به دروغ و تهمت قذف كرد ؟
سپس وجه ارتباط و پيوند ميان حمنه و حسان و ابنابى و مسطح چه بود ؟ چه چيز اينها را به هم پيوند مىداد ؟ آيا همگى از قريش بودند ؟ يا همگى از انصار بودند ؟ يا آنكه همه از منافقان بودند ؟ و در كدام مجمع گرد هم مىآمدند ؟ و از كدام گروه توانمندى بودند تا قول خداى متعال بر آنان صدق كند كه :
إِنَّ الَّذِينَ جاؤُ بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ
« آنان كه اين تهمت و دروغ بزرگ را آوردند گروهى توانمند از شمايند . » ؟ !
و بعد ، حدّ قذف در كجا بر آنها جارى شد ؟ و چه كسى آن را اجرا كرد ؟ و چگونه حد خوردند ؟ « 1 » و چگونه همهى اينها بر همه صحابه مستور و پوشيده ماند و هيچيك از آنها دربارهاش سخنى نگفتند ؟ !
و بعد ، « سعدبن عباده » را چه شده بود كه از رئيس منافقان دفاع مىكرد ، در حالى كه همتاى او « حسّان » فراروى پيامبر بود و آن دو با هم زوجه او را قذف كرده بودند ؟ آيا « سعدبن عباده » همان كسى نيست كه به در بند بودن « صفوان » كه حسان را تا سر حدّ مرگ زده بود ، راضى نشد ، بلكه او را بدان خاطر كه از فقراى مهاجران و منسوبان رسول خدا بود ، آزاد كرد و خلعتش پوشيد ؟
و بعد ، چگونه است كه اين داستان دراز دامن دربارهى قذف « امّالمؤمنين » به افك و درگيرى دو قبيله اوس و خزرج در اينباره ، و مشورت پيامبر با « اسامةبن زيد » و « علىبن ابىطالب » و توضيح خواستن ار كنيزش « بريره » ، و نقل محفل ناس شدنِ بيش از يك ماهِ اين داستان و سپس نزول آيات افك دربارهى آن و
هامش
( 1 ) - مراجعه كنيد : ابوالأعلى مودودى ، تفسير سورهى نور ، دربارهى حدّ .