نمىداد ؟ شمشيرهاى دليرمردان تيم كجا بودند ؟ پدرش ابوبكر و برادرانش عبدالله و عبدالرحمان و پسر عموهايش طلحه و عبدالرحمان و برادرزادهاش عبدالرحمانبن عثمان را چه شده بود كه از او دفاع نمىكردند ؟ ! چگونه در برابر اين گروه كوچك « 1 » خاموشى گزيدند و در طول اين يك ماه لب از سخن فرو بستند ؟ آيا آنها از « صفوان » ترسوتر بودند كه چون فهميد « حسّان » در هجا و عيبجويىاش كه گفته : « ژندهپوشان خانه بر دوش عزيز و پرتعداد شدند . . . » او را قصد كرده ، با ضربهى شمشير وى را پاسخ گفت ؟ ! ساير خاندانهاى قريش را چه شده بود كه به اين ذلت تن داده و راضى شده بودند ؟ ! زيرا قريش اگرچه برخى از آنها اسلام آورده و در صف مسلمانان بودند ولى تكبر و خودپسندى و عصبيت قبيلگى خويش را هيچگاه فراموش نكرده بودند . چنان كه ابوبكر روايت كرده و گويد : « ابوسفيان از مقابل سلمان و صهيب و بلال حبشى « 2 » عبور كرد و آنها گفتند : « شمشيرهاى خدا هنوز از گردن دشمن خدا سيراب نشده است . » ابوبكر به آنها گفت : آيا اين سخن را به شيخ و بزرگ قريش مىگوييد ؟ . . . » تا آخر حديث . « 3 »
ابوبكر را چه شده بود كه نتوانست در برابر بدگويى گروهى از برادران مسلمانش به رئيس مشركان دم فروبندد ولى در برابر كسانى كه پردهى شرف خانوادهاش را دريده بودند ، لب فروبسته و زبان در كام كشيده بود ؟ !
سؤال ديگر اينكه ، قذفكنندگان و تهمتزنندگان چه كسانى بودند ؟ آيا « حسان » شاعر رسول خدا حرم ممدوح خود پيامبر را مورد قذف و تهمت قرار مىدهد ؟ آيا حسانى كه چون « مسافعبن عياض تيمى » هجوش كرده بود ، قبيلهى
هامش
( 1 ) - به شرح حال آنها در صفحات پيشين مراجعه نماييد .
( 2 ) - به شرح حال او در استيعاب و اصابه و اسدالغابه مراجعه نماييد .
( 3 ) - الستيعاب ، شرح حال صهيب ، ص 316 ح 1378 .