پيش از ظهر از « مريسيع » حركت كرديم و تمامى آن روز و شب را به راه ادامه داديم و هيچكس جز براى قضاى حاجت يا اداى نماز پياده نشد . رسول خدا مركب خود را با تازيانه به سرعت مىراند تا صبح شد و باز هم به راه خود ادامه داديم تا به نيمروز يا نزديك آن رسيديم و مردم كه بههنگام حركت پيرامون سخنان « ابنابى » و حواشى آن بحث مىكردند ، همگى از بىخوابى و رنج راه ، آن را فراموش كردند و به گاه پياده شدن ، ياد « ابنابى » و سخنان او از زبان كسى شنيده نشد . رسول خدا نيز براى همين مردم را با سرعت به راه انداخت تا بحث « ابنابى » را رها سازند . و چون فرود آمدند و زمين را لمس كردند همگى به خواب رفتند . سپس رسول خدا در خنكى هوا حركت كردند و فرداى آن روز به آبشخورى به نام « بقعاء » بالاى « نفيع » فرود آمدند و مردم بار و بنه و مركبهاى خويش را باز و رها كردند كه بادى شديد آنها را فراگرفت ، به گونهاى كه بيمناك شدند و دربارهى آن از رسول خدا سؤال كردند و مىترسيدند كه « عيينةبن حصن » به مدينه هجوم برد و مىگفتند : اين باد از حادثهى مهمى خبر مىدهد ، و زنهاى و بچهها در مدينه هستند . و چون بين پيامبر و عيينه براى مدتى قرار داد ترك مخاصمه امضا شده بود و اين زمان به پايان مىرسيد ، ترس و دلهره مردم بيشتر مىشد . خبر ترس و بيم ايشان به رسول خدا رسيد و آن حضرت فرمود : از سقوط مدينه باكى نداشته باشيد كه در هر منفذش فرشتهاى پاسدار است و تا شما وارد آن نشويد هيچ دشمنى نمىتواند داخل آن گردد ؛ ولى امروز منافقى انباشته از نفاق در مدينه مرده است و اين تندباد بهخاطر آن مىوزد . و مرگ او منافقان را شديداً خشمگين كرده است و او « زيدبن رفاعةبن تابوت » است كه امروز مرده است .
« جابربن عبدالله » گويد : باد آن روز شديد و بىمانند بود تا آنگاه كه ظهر شد و سپس در پايان روز آرام گرفت . گويد : وارد مدينه كه شدم پيش از ورود به خانه
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 157
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١٥٧