تُساعِدُنى كَفٌّ وَ نَفسٌ سَخِية * وَ قَلبٌ البَلوى أَشَدُّ مِنَ الحَجَر
وَ فى ذاكَ ما فيه وَ الاخرى غَضاضَة * وَ فِى العَين مِنّى نَحو صاحِبِها عَوِر
فَقالَ ألا لايقتُلُ المَرءُ طائِعاً * أباهُ وَ قَد كادَت تَطيرُ بِها مُضَر
« آگاه باشيد كه دنيا همهاش حوادثى مورد انتظار است ،
و از شگفتآورترين حادثهها سخنى است كه عنر گفته است ؛
او به آنكه با وحى همراه است اينگونه اشارت مىكند !
در حالى كه پيامبر در اينباره از او مشورت نخواسته بود .
اگر خطّاب گناهى همانند گناه او [ / ابنابى ] داشت
من نيز به وى همان را مىگفتم كه اين بىمايه دربارهى پدرم گفته است
صبحگاهان مىگويد محمّد [ بن مسلمه ] را بهسويش برانگيز
تا او را بكشد ! به جان تو سوگند كه دستور خيلى بدى صارد كرد !
و من به رسول خدا گفتم اگر قصد انجامش را دارى ،
آن را به من بسپار كه تا چشم بر هم زنى او را خلاص نمايم .
ياور من در اين راه خويشتن دارى و نفس با سخاوت
و قلبى است كه در مصيبت از سنگ هم استوارتر است
در اين كار تبعاتى است و روى ديگر آن عفو است
و به هر حال ، من قاتل پدرم را بدسيرت مىبينم !
و گفت آگاه باش كه انسان ، به ميل خود پدرش را نمىكشد
و براستى نزديك بود قبيلهى مُضر بهخاطر آن دچار شومى گردد . »
رافعبن خديج گويد :