تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
از بهترين چيزها كه پداران براى فرزندان بر جاى مىنهند . خانواده‌هاى شريف و نخل هاى راست قامت ، وخوبرويانى كه در صلابت و سختى همچون سهولت و نرمى خرامان و دامن كشانند . » گويد : رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) فرمود : « حسّان ! بر من به خاطر مسلمان شدن قومم حسد ورزيدى ؟ ! » واقدى و مقريزى گويند : زيدبن ارقام همه اين سخنان را برگرفت و به سوى رسول خدا آمد و در حضور عده‌اى از مهاجران و انصار كه نزد آن حضرت بودند ، آن را براى پيامبر بازگو كرد . رسول خدا خبرش را نپسنديد وچهره‌اش‌دگرگون شد . سپس فرمود : پسرك ! شايد تو بر او خشم گرفته‌اى ؟ گفت : نه به خدا ، من آن را از خود او شنيدم . فرمود : شايد گوش تو اشتباه كرده باشد ؟ فرمود : نه يا نبىالله ! فرمود : شايد بر تو مشتبه شده باشد ؟ گفت : نه به خدا ، يا رسول الله ! من به درستى آن را از او شنيدم ! سخنان « عبدالله‌بن ابى » در سپاه دهان به دهان مىگشت و مردم سخنى جز آنچه او گفته بود ، براى گفتن نداشتند . گروهى از انصار آن پسرك را سرزنش مىكردند و مىگفتند : بزرگ قومت را هدف گرفته و چيزهايى را به او نسبت مىدهى كه نگفته است ، به راستى كه تو ستم كرده و قطع رحم نموده و پيوند خويشاوندى را گسسته‌اى ! زيد گفت : به خدا سوگند من به درستى آن را از او شنيدم ، و به خدا سوگند هيچ كس درميان قبيله خزرج نزد من محبوب‌تر از « عبدالله‌بن ابى » نيست ؛ به خدا سوگند اگر اين سخن را از پدرم هم شنيده بودم آن را براى رسول خدا بازگو مىكردم ، من اميدوارم خداوند متعال حقيقت را بر پيامبرش نازل فرمايد تا بدانند من درغگويم يا ديگرى . يا آنكه رسول خدا
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 151 | السيد مرتضى العسكري / محمد جوادى كرمى