تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
خزرجيان ! كه مردان خزرجى به جوش آمدند و جهجاه گريخت و در سپاه فرياد زد : آى قريشيان ! آى قبيله‌ى كنانه ! كه قريشيان از يك سو و اوس و خزرج از سوى ديگر به رويارويى برخاستند و سلاح كشيدند و نزديك بود فتنه‌ى عظيمى رخ نمايد كه مردانى در پى صلح و آتشى درآمدند و « سنان » از حق خود گذشت . « عبدالله‌بن ابّى » كه در جمع ده نفرى منافقان نشسته بود خشمگين شد و گفت : به خدا سوگند ذلتى همچون امروز نديده بودم ! به خدا سوگند من به‌خاطر چنين روزى [ با حضور پيامبر و يارانش در مدينه ] مخالف مىكردم ولى قومم بر من چيره شدند و آن را انجام دادند و امروز آنها با ما دشمنى مىكنند و به ما فخر مىفروشند و در شهر ما بيش از خودمان مىطلبند و احسان و نيكى ما را انكار مىنمايند : به خدا سوگند كار ما و ژنده‌پوشان قريش به آنى مىماند كه آن آن گوينده گفته است : « سگت را فربه كن تا تو را بخورد ! » به خدا سوگند من آرزوى مرگ كردم و اى كاش زودتر مرده بودم و ندايى چون نداى جهجاه را نمىشنيدم كه حاضر باشم و هيچ كارى نتوانم كرد ! به خدا سوگند اگر به مدينه بازگرديم مسلّماً عزيزان ذليلان را بيرون خواهند كرد ! سپس رو به حاضران قوم خود كرد و گفت : اين چيزى است كه خودتان بر خويش كرده‌ايد ! آنها را به سرزمينتان آورديد و در خانه‌هاى شما جاى گرفتند و آنها را در اموالتان سهيم كرديد تا بىنياز شدند . آگاه باشيد ! به خدا سوگند اگر آنچه را كه در اختيار داريد از آنها بازداريد ، از شهر شما به جاى ديگر خواهند رفت . شما به اين مقدار هم بسنده نكرديد بلكه جان‌هاى خودتان را نيز هدف مرگ قرار داديد و به‌خاطر آنها كشته شديد و فرزندانتان را يتيم كرديد و كم تعداد شديد و آنها پرشمار گرديدند . . . تا آخر حديث . « 1 »
هامش
( 1 ) - همان .