« ژنده پوشانِ خانه بر دوش ، عزيز و پر تعداد شدند
و فرزند « فريعه » [ / حسّان ] ذليل و تنهاى شهر !
در حال آتش بس اسرار مبادله مىكنند
و مرا تهديد مىنمايند ، چنان كه گويا من ريشهاى ندارم !
هركس كه من هماورد او شدم مادرش به سوكش نشسته
يا چنان شود كه در چنگال شير درنده گرفتار باشد .
مقتولى را كه من به دام انداخته و او را بكشم .
نه ديهاى دارد كه بپردازيم و نه قصاصى بايد !
طوفان دريا به هنگام وزيدن باد شمال و آنگاه
كه امواجش بالا مىگيرد و كرانهها را پر از كف مىكند ،
هيچگاه از طوفان من برتر نباشد ، آنگاه كه ببينىام
از شدت خشم همچون درندهى تيزدندان در هم مىدرم !
اما قريش ! من هرگز دست از آنان برندارم ،
تا از گمراهىها به راه رشد بازگردند ،
و « لات » و « عزّى » را رها كرده به دوراندازند ،
و همگى به خداى واحد صمد سجده نمايند ،
و گواهى دهند كه آنچه پيامبر به آنها فرموده ،
حق است و به عهد خدايى صادقانه وفا كنند .
به فرزندانم بگو من براى آنان چيزى بر جاى نهادم ،
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 150
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١٥٠