تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
« ژنده پوشانِ خانه بر دوش ، عزيز و پر تعداد شدند و فرزند « فريعه » [ / حسّان ] ذليل و تنهاى شهر ! در حال آتش بس اسرار مبادله مىكنند و مرا تهديد مىنمايند ، چنان كه گويا من ريشه‌اى ندارم ! هركس كه من هماورد او شدم مادرش به سوكش نشسته يا چنان شود كه در چنگال شير درنده گرفتار باشد . مقتولى را كه من به دام انداخته و او را بكشم . نه ديه‌اى دارد كه بپردازيم و نه قصاصى بايد ! طوفان دريا به هنگام وزيدن باد شمال و آنگاه كه امواجش بالا مىگيرد و كرانه‌ها را پر از كف مىكند ، هيچ‌گاه از طوفان من برتر نباشد ، آنگاه كه ببينىام از شدت خشم همچون درنده‌ى تيزدندان در هم مىدرم ! اما قريش ! من هرگز دست از آنان برندارم ، تا از گمراهىها به راه رشد بازگردند ، و « لات » و « عزّى » را رها كرده به دوراندازند ، و همگى به خداى واحد صمد سجده نمايند ، و گواهى دهند كه آنچه پيامبر به آنها فرموده ، حق است و به عهد خدايى صادقانه وفا كنند . به فرزندانم بگو من براى آنان چيزى بر جاى نهادم ،
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 150 | السيد مرتضى العسكري / محمد جوادى كرمى