گزارش كردند و اين خبر به رسول خدا رسيد و آن حضرت « بريدةبن حصيب اسلمى » را فرستاد تا ماجرا را كشف نمايد . او از پيامبر اجازه خواست تا اگر لازم شد به آنها سخن گويد و پيامبر اجازه فرمود . بريده حركت كرد تا بر سر آب آنها به ايشان رسيد و گروهى مغرور را ديد كه مفتون شده و نيرو گرد آوردهاند . به او گفتند : تو كه هستى ؟ گفت : مردى از شما كه خبر گرد آمدنتان عليه اين مرد [ / پيامبر ] را شنيدم و آمدم تا در قوم خود و كسانى كه اطاعتم كنند بگردم و آنان را با خود همراه كنم تا يد واحده گرديم و او را درمانده نماييم . حارثبن ابىضرار به او گفت : ما نيز چنين هدفى داريم . پس بشتاب و نزد ما بيا . بريده گفت : هماكنون سوار مىشوم و جمع انبوهى از قوم خود و كسانى كه اطاعتم كنند را نزد شما مىآورم . آنان نيز از اين وعده خشنود گشتند و او بهسوى رسول خدا بازگشت و او را از وضعيت آنقوم آگاه كرد . رسول خدا نيز مردم را فراخواند و آنها را از وضع دشمنانشان آگاه كرد و مردم با شتاب آمادهى حركت شدند و اسبان را كه سى رأس بودند - ده رأس از آنِ مهاجرين و بيست رأس از انصار و دو رأس نيز از آن رسول خدا - همه را به راه انداختند .
در يان غزوه گروه بسيارى از منافقان نيز با رسول خدا همراه شدند ، كسانى كه تا به حال در هيچيك از غزوههاى همانند آن شركت نكرده بودند ، آنان ميل به جهاد نداشتند بلكه در پى غنيمت و بهرههاى دنيايى بودند و اين سفر را به نظر خويش نزديك مىديدند .
رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) حركت كرد تا به « حلائق » رسيد و در آنجا فرود آمد و به جاسوسى از مشركان برخود و پس از آنكه اسلام را بر او عرضه كرد و نپذيرفت گردنش را زد . آن حضرت در نهايت به « مريسيع » رسيد - آبشخور قبيلهى خزاعه از ناحيهى قديد بهسوى ساحل - خبر حركت رسول خدا و كشتن جاسوسى آنها به گوش آن قوم رسيد و مدمانى كه از اطراف قبايل پيرامون حارث گرد آمده
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 145
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١٤٥