تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
كه در زمان پيامبر گرد آورده است ، در اختيارش بگذار ، تا از شرش آسوده باشيم ! « 1 » . اين عمل انجام شد ، و ابوسفيان بيعت كرد ، و به رياست آن‌ها تن در داد ؛ زيرا از يك طرف خود كه اميد رياست و حكومت نداشت ، چون كسى به زير بار حكومت او نمىرفت ، و از طرف ديگر اميرالمؤمنين هم كه با وى همراهى نمىكرد ، و نمىتوانست بكند . لذا راه سوم را انتخاب نمود ، و تن به همكارى با سردمداران زمان داد . بدين ترتيب ، ابوسفيان هم به حزب گردانندگان سقيفه پيوست ، و خود و خانواده‌اش در شمار آنان قرار گرفتند . ابوبكر نيز بپاس سكوت و همكارى ابوسفيان ، پسرش يزيد را به فرماندهى يك لشگر بزرگ از مجاهدان اسلام براى فتح شامات بدان سوى گسيل داشت . اين حادثه در سال سيزدهم از هجرت اتفاق افتاد ، و معاويه هم زير نظر برادر در جنگ شركت كرد . پس از فتح شام ، به فرمان ابوبكر ، يزيدبن‌ابىسفيان به حكومت دمشق منصوب گشت . او در ضمن فرماندهى لشگر آن جا را نيز به عهده گرفت . در عهد خلافت عمر هنگامى كه يزيدبن‌ابىسفيان ، به مرض طاعون گرفتار شد ، برادرش معاويه را بجاى خويش ، براى حكومت و فرماندهى لشگر شام ، به دستگاه خلافت پيشنهاد كرد . خليفه دوم عمر هم پيشنهاد او را پذيرفته حكومت را به معاويه سپرد ، « 2 » و از همين جا پايه‌هاى حكومت و خلافت امويان بنا نهاده شد . در دوران حكومت معاويه بر شام ، عمر بدان جانب مسافرتى كرد ، تا به مصر برود . روزى كه به دمشق پاى نهاد ، معاويه با يك موكب عظيم و تشريفاتى فراوان به استقبال او رفت . عمر چون آن همه جلال و شكوه مادى معاويه را ملاحظه كرد ، گفت : اين مرد كسرى عرب است ! ! . چون معاويه به دو نزديك شد ، به وى گفت : تو صاحب اين موكب عظيم و پر شكوه هستى ؟ ! معاويه پاسخ داد : بلى يا اميرالمؤمنين !
هامش
( 1 ) « العقد الفريد » 3 / 62 + « طبرى » 2 / 449 . ( 2 ) « طبرى » 4 / 202 چ مصر + « سير اعلام النبلاء » 1 / 238 - 237 .